X
تبلیغات
روستای ون

روستای ون

شناخت روستای ون

بنام خداوند بخشنده مهربان

بنام خداوند جان وخرد                 کزین برتراندیشه برنگذرد

خداوند جان وخداوندجای                     خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان وگردان سپهر                      فروزنده ماه وناهید ومهر

زنام ونشان وگمان برتر است                    نگارنده برشده پیکراست

به بینندگان آفریننده راه                          نبینی مرنجان دو بیننده را


ادامه مطلب

30/3/1390

 عکس ازروستای ون ازسرپشته عبدل آباد . عکاس : مختارنجفی

 


بسمه تعالی

 

یادی وپیشنهادی از کتاب آسیای هفت سنگ دکتر واستاد محترم تاریخ باستانی پاریزی که بنده تعدای ازکتب ایشان را به رسم یادبود مطالعه ونگهداری مینمایم.

 

یادی وپیشنهادی

 

سنگلاخ . خطاطی زبردست وسنگ تراشی کاردان بود که ازتبریز به اسلامبول رفت (طبق خط کتاب نمیدانم استانبول درست است یا اسلامبول نویسنده) وسنگی عظیم ازمرمرسپیدتراشید قصدش این بود که سلطان عثمانی یا یکی ازثروتمندان آن دیار  این سنگ عظیم راکه 75/3مترطول و  25/1مترعرض داشت – برای نهادن برسر قبرحضرت رسول (ص) خریداری کند وبه مدینه حمل نماید . اما معلوم بود که چنین خریداری هرگز نیافت وسلطان عثمانی روی خوش نشان نداد . بازکوشش کرد . شایداین سنگ را کسی برای مزار خود درکرانه های زیبای بسفور وباغچه خریداری کند. ولی تیرش به سنگ خورد وکسی حاضرنشدسنگی سنگین قیمت برمزار خودبگذارد .....پیش خودفکرکرد از متمکنین عرب درحمل سنگ به مدینه کمک بگیرد  آن نیز ممکن نشد . که حکایت سنگ پیش حجرالاسودبردن .حکایت خرما به بصره بردن . زیره به کرمان بردن. وخرما به هجر آوردن وزغال به نیوکاسل بردن است . سنگلاخ ازپا ننشست . سنگ راتراشیده تروجمع وجورتر کرد واز اسلامبول به باطوم برد وازآنجا برپشت گاو واشتر بست وبه جانب تبریز راه افتاد واین فاصله عظیم را با این کوله بار سنگین پیمودودرحالی که به شهرودیار خویش رسیده بود بزبان حال میگفت :

 

سار بانا   بار  بگشا  ز شتران       شهر تبریز است  و کوی  دلبران

هرزمانی موج روح انگیزجان       از  فراز  عرش    بر   تبریزیان

فرفردوسی است  این پالیز  را       شعشعه عرشی است مرتبریز را

 

اما درآنجاهم کسی خریدار این مرمر شفاف – که رگه های سرخش درسینه سفید سنگ   مثل رگهای دختران ارمنی ویونانی درسینه های بلورین حرکت میکرد وخون را جابجا می کشاند – نشد وارج وبهایی کسی به کار سنگلاخ ننهاد.سنگلاخ برسراین سنگ رنج و زحمت بسیار کشیده بود . روز وشب در پرداختن وساختن وشفاف کردن  آن خون دل خورده بود  . وطبعا هرکس عاشق زاده طبع وفکروشیفته رنج وزحمت خویش است . وبرای او  این سنگ حکم در و مرجان وگوهر شب چراغ داشت  اما مرد بینوا فکر این را نکرده بود که کالایش چیزی جزسنگ نیست هرچه رنج برده وخون دل خورده  عبث وبیهوده بوده است . اهل وعیال سنگلاخ –که پس از سالها دوری بزرگ خانواده  قدم اورا از اسلامبول به تبریز گرامی داشتند – درعجب بودند که از آنهمه کالای ظریف ولطیف غرب  این هدیه عظیم که بزحمت ازدرخانه داخل میشود چیست ؟ بهرحال آنها هم مثل سایر زن وبچه ها لابد اعتقاد داشتند که مرد سنگ به خانه ببرد بهتراست ننگ به خانه بیاورد . سنگ مدتها درگوشه خانه سنگلاخ ماند وگفتگوی آن درهرکوی وبرزن پیچید   سنگلاخ کم کم ازفروش کالای نادره خودمایوس میشد . برف پیری کم کم برسر سنگلاخ می نشست وآفتاب عمرش کم وبیش به حوالی بام میرسید وپیک مرگ درحوالی خانه اوبه گشت می آمد . ناگهان برق امید درچشمش جهید  مشتری قطعی واصلی سنگ را پیدا کرد  مگر این سنگ برای مزار ساخته نشده ؟ چه کسی بهتر ازخوداو ؟ بهترین وگرانبها ترین ذخیره ای را که برای خوداندوخته بود  برای مزار خود اختصاص داد . مدت زیادی ازوصیت اونگذشت که روی درنقاب خاک کشید . چنین بود سرنوشت سنگلاخ که کالایش سنگ بود وسنگ شد وبیخ ریش صاحبش ماند هم اکنون درتبریز بنام سنگ بسم الاه معروف است

   (مختارنویسنده وبلاگ) این نوشته جات من الاف هم اگر بدرد کسی وروزگاری نخورد خلاصه خوشحالم که نوشتم که شاید موجب سرگرمی افرادی مثل خود من را فراهم آورد ( با توفیق روز افزون جهت شما سروران گرامی )

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 21:6 توسط مختار نجفی | نظر بدهید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 21:33  توسط مختار نجفی  | 

مختارنجفی فرزند احمد - احمد فرزند مدآقا-مدآقا فرزندملامحمد - ملامحمد معروف به ملامحمد کلاه قندی به این دلیل کلاه قندی معروف بوده که کلاهی نمدین وبه شکل کله قند به سر میگذاشته .نام مادر مرحومه یخابه یوسفی پور متولد ۱۳۱۹متوفی به سال ۱۶/۲/۱۳۶۰فرزند ملا اسماعیل .ملااسماعیل فرزند آخوند بزرگ- پدرم متولد ۱۳۰۸من متولد۱۳۳۶درروستای بم یا ون یا بن دیده بجهان گشودم این روستا درشرق عشق آبادواقع شده بافاصله بیست وچهارکیلومترازاسفالته این مناطق با شهرستان طبس تا اوایل سال 1382 جزو استان خراسان بود وبه دروازه خراسان معروف بود شاید لایق استان خراسان نبودیم که امام هشتم مارا ترد نمودند امیدوارم که ازتقصیرات ما بگذرند ودوباره افتخارخراسانی بودن را امام هشتم بما بدهند چونکه ما با فرهنگ وآداب وسنن وزندگی استان یزد بیگانه هستیم حتی درمکالمه وگفت وشنود مشکل داریم وهمیشه نیازمند مترجم هستیم چرا مسئولین بدون درنظرگرفتن اینگونه موارد عمل میکنند ومردم را با فرهنگ خودشان بیگانه میکنند. ( نمردیم وبه آرزوی خودمان رسیدیم نام خراسان برای ما که عمری با این نام زندگی کردیم کافی است)        ادامه دارد

بیوگرافی زندگی من ازدوران کودکی تا محصلی سربازی اذدواج کاربازنشستگی وزندگی درروستای زادگاهم بازبان ساده روستایی

خلاصه درآنزمان حداقل پنجاه خانوار با سیصدنفردراین روستا ساکن بودند که امورات زندگی اهالی ازکشاورزی ودامداری میگذشت مدرسه روستا دویا سه سال به اینکه من به مدرسه بروم راه اندازی شده بودسنه ۱۳۴۰ با یک معلم بنام شیخ محمد محسن برهانی ازاهالی شهرستان طبس مدت زمان زیادی درروستا آموزگاربودند ودرهمین روستا ازدواج نمودندمعلم موفقی بودند با اهالی برخوردخوب وقابل قبولی داشتند پنج کلاس رااداره مینمودند وشاگردان خوبی تحویل جامعه دادند بعداز کلاس پنجم هرکس میخواست ادامه تحصیل بدهد باید به عشق آباد یا معدن ازبکوه میرفت وخوشبختانه آقای برهانی بعدازبازنشستگی به شهرستان طبس رفتندهنوز سرحال وسالم با فرزندانی خوب وموفق زندگی مینمایندوامید وارم سالیان سال را خوب وسالم باشنددرجمع خانواده وماهم قدردان زحمات بی شائبه ایشان . من فرزند دوم خانواده هستم زمانی که خودم را شناختم در پنج یا شش سالگی بود آنچه بیاد دارم از آن زمان تادوران سربازی وبعد ازدواج وکارو بازنشستگی را میخواهم بنویسم هرچند کسالت آوراست اما به یک بار مرورنمودن وشناخت زندگی درروستاها ارزش دارد پدرم قد - دومتر وزن ۱۵۰کیلوگرم مغازه داربود وکارقصابی انجام می دادبصورت دوره گردی هم اجناس می فروخت اول با الاغ - بعد باروی کار آمدن دوچرخه با دوچرخه بعد با موتورسیکلت نوعی موتور بود بنام - زند آپ دوزینه وقوی خوب یادم نیست حدس میزنم یا ساخت آلمان یا شوروی بود. بعدازاین موتور موتور کواساکی ۱۲۵سی سی ازسبزوار خریداری نموده بودند به قیمت سه هزارو هفده تومان این موتور استارت داشت ودرآن زمان خیلی خوشگل وشیک - بعد ازاین موتور سال ۱۳۵۵ یک تویوتا ۲۰۰۰با رنگ آبی خریدند به قیمت چهل وپنج هزارتومان که این ماشین را سال ۱۳۸۶ فروختیم به پسر الاه یار ساکن موتور آب پشت عبید اسقاط شده بود به قیمت نازلی تقریبا ششصد هزار تومان- روی موتورزندآپ سال ۱۳۴۰ به بعدسه تا چهار گونی قند ۷۵ کیلویی یا دوخورجین لوازم متفرقه ویکی دو بقبند پارچه بار میزد به تنهایی ومن را روی بار یا روی باک سوارمینمود ودر روستاهایی همچون عبید - چاه کم - خدری - هنویه - شیبانی - نایگ - نوآهنگ- نیگنان-محله های طاهری بنام - گود - چاهشور - مسافر - که همه گوسفنددار وچادرنشین بودندومناطق نیور - گوشه کمر - معدن قلعه - چاه پالیز کریم آباد- یخاب - ازبکوه معدن ازبکوه -معدن گردو- ودیگر روستا ها با راه های آنزمان که تقریبا مال رو بود با گردنه وناهمواریهای زیاد- می رفتیم بساط می نمود با یک رادیویی که اولین رادیوی منطقه بود یادم است پدرم میگفت اولین روزی که خریداری نمودم تولد ولیعهد ایران را اعلام نمودپسراول محمررضا شاه - رادیورا برای جمع آوری مشتری روشن مینمودند خلاصه وقتی بود که شب را درخانه دوستان واقوام میماندیم ویا چند روزی را کاسبی مینمودیم به این نوع معامله کاسبی ویا دوره گردی میگفتندخلاصه بزرگ شدم وپا به مدرسه گذاشتم ازوسط روستا جوب آب می رفت درهفته هفت روز که آب سرکاری واربابی بود از این جوب به زمینهای سرکاری می رفت ارباب بنام امیر حسنخان ویک هفته آب به زمینهای رعیتی که از اهالی بود میرفت وآبیاری میشدکاشت مردم درقدیم زمستانه جو- گندم - عدس - نخود -زیره سبز یا کرابیه- و چیزهای دیگربود تابستانه خربزه - هندوانه - پیاز- سبزیجات- ارزن- گاورس- ماش- لوبیا- بود روستای ما روستایی بود خود کفا همه نوع اغذیه ومایحتاج زندگی خودشان راازهمین روستا بدست می آوردند ازجمله کلیه میوه جات حتی این روستا انبار غله روستاهای اطراف بود خربزه وهندوانه این روستا در دوتا معادن ازبکوه وگردو - طبس وسبزوار بفروش می رسید ولی الان دریغ ازیک خربزه وهندوانه. نه خبری ازکود شیمیایی بود ونه سم ومواد مهلک کننده دیگر آغلهای گوسفندان وطویله ها را محل نگهداری گاوها را سالیانه معمولا سرمیزان اوایل برج هفت وموقع کاشت گندم- جو- ومحصولات زمستانه تمیز می نمودندیا اگر سالی دوبار تمیز می نمودند در یک گودالی این فضولات (پشکل گوسفند- پلوک خر- پهن گاو وتوالتها را(مستراح- کنارعو) میریختند وروی آنرا آب می گرفتند بعد ازمددتی این خاکها که با پوره همراه بود پوسیده میشد بعد بار خرمینمودند باخرجواله به زمینهای زراعتی (خیدها- یا- خبیدها) میبردندمثلا هر خبیدی که پانصدمترمربع وسعت داشت بیست و پنج خرجواله خاک می انداختند . (پوره- په و ره) خوانده میشود. خاک آبرفتی است که آب باران آنها را در گودالها جمع آوری مینماید خاکی است رسی ونرم که وقتی آغل گوسفندان یا محل نگهداری الاغ وگاو ازفضولات پرمیشود مقداری ازاین خاک رسی دردست وپای احشام میریزند تا روی این فضولات را بگیرد یا مستراح های قدیم را بوسیله دوتا اتاقک کوچل اتاق پایین برای جمع آوری فضولات انسان واتاقک بالایی برای تعبیه سنگ توالت که معمولا از سه یا چهار سنگ صاف استفاده مینمودند وهفته ای دوتا سه مرتبه هردفعه یکی دو حلب خاک دراین مستراح ها می ریختند تا هم بوی آن کم شود وهم اینکه رطوبت آن آسیبی به بنا نزند منزلهای قدیم بزرگ بود دریک گوشه آن معمولا درقسمت مغرب منزلها مستراح یا مسترابها را میساختند وازیک درب کوچک که موقع ساخت مستراح تعبیه میشد صاحبخانه یایک کارگر میرفت داخل اتاقک زیرین واین فضولات که باخاک مخلوط بود بوسیله بیل بیرون میریخت وخروخرجواله آماده بود که هرچی بیرون ریخته شود فورا بارگیری وبیرون برده میشد وعمولا درب این اتاک زیرین را ازکوچه یا اگرمنزل حاشیه زمینهای کشاورزی بودازداخل منزل باز نمینمودند ازبیرون درب را تعبیه مینمودن که موقع بارگیری مشکلی برای اهل منزل پیش نیاید وموقعی هم که خاکها را به زمینهای زراعی میبردند کشاورزان به همدیگر کمک مینمودند مثلا می گفتند عباسبیک یا احمدمدآقاپس فردا خاک کشی دارد سه یا چهارکشاورز یابیشترهرکدام با خرهایشان آماده با خرجواله روز موعود ازصبح زود سحرگاه شروع مینمودند یکی دونفر خرها را بارگیری مینمودند و می بردند به همدیگر که می رسیدند خرها را مبادله می نمودند یعنی کسی که شروع به بارگیری مینمود ممکن بود تا ظهر فقط بارگیریکند وکسی که در زمینها خرجواله ها را خالی مینمود به همین صورت یا اگر احساس خستگی مینمودند کارها معاوضه می شد معمولا از افراد کم سن وسال در وسط استفاده مینمودن که فقط میخواستند خرها راهدایت کنندونگذارند خرجواله بیفتد معمولا خرهای بدجنسی بودند که وقتی به بچه ها یانوجوانان سپرده میشدند بدقلقی یا شیطنت مینمودندوخرجواله را می انداختندپس به این نتیجه میرسیم که خرها هم درقدیم ازحالا فهمیده تر وشیطان بودند هدایت کننده را شناسایی مینمودند که شهامت کار وشهامت هدایت دارد یاخیر چه قدر میتوانند ازکارشانه خالی کنند. وبه همین ترتیب روزهای بعد به همدیگر کمک مینمودند . خرجواله هم وسیله ای بود که از لباسها کهنه استفاده مینمودند لباسهای کهنه را به نخهای بلندی با قیچی تبدیل مینودند واین نخها به شرره معروف بود با نخ و پود مثل دارقالی بافی البته روی زمین با میخ کارگاه را آماده مینمودند ونخهای شط را ازنخهای پنبه ای می تنیدند وبه این دستگاه لببافی می گفتند دوتا چوب مثل دسته بیل یکی برای گوله ویکی برای پی دمه استفاده میکردند وبا پس وپیش بردن چوب پی دمه این شرره هارا در لای نخها میبافتندوبا دستوک محکم میزدند به دم کار تا این نخ وشرره محکم شوداین محصول مثلا به پهنای نیم متر وبلندی سه متر بعدازبافته شدن این محصول محصول بافته شده را روی هم قرار میدادند ودوتا پهنا ویک طرف ازقد را میدوختند یک طرف باز بود برای اینکه وقتی روی خر وپالان قرار گرفت قسمتی را که دوخته نشده بود باز مینمودن وخاک را داخل آن می ریختند با بیل ازاین خرجواله برای حمل سنگ-آجر-خشت-وهرموادی که متوانستند بارگیری کنند استفاده مینمودند( خشت - گلی که درقالب شده ولی درکوره هنوز پخته نشده ) درقدیم سقف خانه ها یا دیوار ها را باخشت کار مینمودند. این همکاری که درخاک کشی ها بود درهمه مواردمثل کاهگل مالی - برداشت خرمن - درقالی بافی - گلیم بافی - رنگ نمودن نخ - درونمودن محصولات وموارد دیگر که انشاالاه به یکی یکی خواهم پرداخت کشاورزان وروستائیان به همدیگر کمک مینمودند واین از استثنائات است که درکمتر جامعه ای بجز ایرانیان دیده نشده ومن درکتب تاریخی که مطالعه نمودم کمتر به این موارد برخوردنمودم.خلاصه درشش سالگی وارد مدرسه شدم مدرسه دریک خانه گلی یک ایوان ودوخانه مستقربوددرباغ حاج عبدالکریم نایینی روبروی سرای عباسبیک مهدیزاده کنار حمام ومسجدروستا.حاج عبدالکریم نایینی که ازاسمش پیدا است ازاهالی نایین بود وآب وملک امیرحسنخان را برای چندسالی اجاره داشت باغی بود با یک ایوان ودواتاق که دراختیار معلم روستا بود حاج عبدالکریم خودش داخل قلعه سرکاری زندگی مینمود.معلم خوب درس میدادولی ما بچه ها شیطان بودیم با اندک تهدیدی یا اینکه متوجه می شدیم پای تنبیهی درکاراست ازدیوار باغ فرارمیکردیم باز بنده خدا معلم یکی یکی پیدایمان مینمود وبه مدرسه می بردمدتی مدرسه درسرای اسماعیل یوسفی پور که تازه ساز بود وخودایشان درمعادن کارمینمودند مستقر بود تقریبا سال ۱۳۴۵ مدرسه را درورودی روستا داخل زمینی موسوم به سرای امیرحسنخان کناررباط روستا ساختند درهمان سالها بود که حمام مدرنی هم با فاصله یک باغ که ازرجبعلی علیزاده بود موسوم به رجبعلی کشتار ساختند این حمام بجز راه دودکشها که زمینی بود بقیه سطحی ساخته شد به همین علت خیلی کم مورد استفاده قرارگرفت چونکه برعکس حمامهای قدیمی که زیرزمینی بود وهمیشه گرم این حمام به دلیل سطحی بودن آب آن جوش ولی داخل آن یخچال مدرن بود ولی بلااستفاده درروستاهای دیگر هم که بااین نقشه ساخته شد مشکل داشت وبلااستفاده حمامهای قدیمی آب روستا به منبع آن مسلط بود ولی حمامهای جدید با موتور پمپ باید آب می شد اینهم دلیل دیگر ومشکل دیگر حمامهای سطحی بود بدلیل خراب بودن اکثرمواقع موتورپمپ.مدرسه روستا ساخته شد وشاگردان به مدرسه جدید نقل مکان نمودند. ولی من آنموقع درعشق آباد مشغول تحصیل بودم بادوچرخه مسیر بیست کیلومتررا طی مینمودیم حداقل ده شاگردبودیم مرحوم اسدالاه نجفی ازدهنو مرحوم علی اکبریزدانپناه ازدهنو غلامرضا محمدپورازدهنو محمودباقری ازچاه کم محمدکرمی ازبم پرویز شجاع نجفی ازبم عباس شجاع نجفی ازبم عباس حیدری ازبم آقای حیدری بزرگترازهمه ما بود وفرمانده میگفت بریم بم دوچرخه ها رابرمیداشتیم مهدی علیزاده ازبم درحاجی آباد یا عشق آباد خانه اجاره میکردیم وزندگی مجردی اول هفته نان- روغن -تخم مرغ- برنج- کشک- ومایحتاج دیگررا میبردیم وآخرهفته روزپنجشنبه برمیگشتیم ازرفتن به عشق آبادسرازیری بود خوب میرفتیم ازبرگشتن که سربالایی باید می آمدیم مکافات داشتیم محمودباقری صبح شنبه می آمد سردوراهی پشت ده ایلخانی اگرزودتر میرسید می ایستاد که ماازراه بم برسیم وباهم برویم این قراردادبود . همه ساله برای پیدا کردن خانه مشکل داشتیم بخاطر اینکه درطول سال فضولی مینمودیم میگفتند بچه بمی ها نحس هستند وفضول یکی هم اینکه روزنامه هایی که برای انجمن روستا وخانه انصاف می آمد می گرفتیم ومجلات ورزشی میگرفتیم عکسهای آنرا بغل خانه میخ میزدیم وروز آخر کبریتی به آنها میدادیم وفرار. سال آینده خانه بما نمی دادند خدانگهدار حاجعلی یعقوبی که پسر عبدالاه بودند ازاهالی بم ولی زن ازحاجی آبادداشتن ساکن حاجی آباد وساطت مینمودن وضامن می شدند که اینها بچه های پارسال نیستند اینها فضول نیستند ولی مردم که می شناختند ماهارا خلاصه خانه برایمان پیدا مینمودندولی باز هم همان آش بود وهمان کاسه وارد درس خواندن نمیشوم اگر خواندگان تقاضا نمودند به چشم مراحل درس خواندن عشق آباد راهم مکتوب خواهم نمود. خلاصه نهم را درعشق آبادبه اتمام رسانیدیم وراهی طبس شدیم درطبس هم تقریبا همدوره ها باهم بودیم خانه ای اجاره نمودیم بغل پارک کودک از آقا منطاهر نامی بعد ازاجاره نمودن وثبت نام اکثر خانه های اطراف به ما می میرسیدندمستقیم یا غیر مستقیم میگفتند ازاین خانه فرارکنید که این خانه مشکل دارد غصب است وازاین جور حرفها میگفتند پیش ازشما هرکس این خانه رااجاره نموده بیچاره شده فردی پسرش مرده کسی دیگر زنش متواری شده وهمینطور حرفها مامستقر شدیم بعد یکی دوماه چند تا ازما آمدیم تعطیلی پرویز درطبس ماند شب با جمشید آقاخان بهم می رسند به سینما میروند وبعد هم تفریح وپیاده روی چند راس اراذل واوباش  به پرویز وجمشید حمله میکنند پرویز متواری میشود درتاریکی می افتد داخل حمامی خرابه پایش شکسته بود ومرحوم جمشیدآقاخان ازکوچه پس کوچه ها متواری میشودچونکه منطقه رانمی شناختن این مشکل پیش می آید شب پسر استادرضاقلی ازمیان آباد بنام مهدی که سرویس طبس رااداره میکرد بایک اتوبوس که نصف صندلی داشت وبقیه برای بارگیری باروخروگاو استفاده میشد ( پیش از مهدی استادرضاقلی هم طبس سرویس داشت فردی بنام میرزامندلی اداره مینمود مدتی عباس خان ماشین داشت به رانندگی مرحوم محمدعلی یزداندوست خط طبس را اداره مینمود خلاصه پرویز را با پای شکسته آوردند پدر پروبز بنده خدا حاج آقارضی پسرش رابرد مشهد با مخارج زیاد پایش خوب شد پدرمادرها ازرفتن ما ها به طبس ممانعت نمودند گفتند هرچقدر درس خواندید بس است . بعضی ها رفتند سرکلاس ولی من که درسم خوب نبود دنبال این حرف می گردیدم.این بودخلاصه جریان طبس ودرس خواندن ما ادامه درس تا دیپلم بعدازسربازی با فرازو نشیب هایی بود موقع استخدام شدن درذوب آهن چونکه با مدرک دیپلم استخدام نمی نمودند فتوکپی مدرک سیکل را ارائه دادم  بعد ازآنهم افتادیم به بیکاری وبعداز یکی دوسال رفتم معدن قلعه زری معدن مس بود به کار درمعدن عمویم جمشید استاد کاربود وپارتی ما یادش بخیر باحقوقی بین هفتصد تا هزار تومان ماهیانه بودمهندس وسرپرست معدن فردی بود بنام مهندس صفوی ازدوستان عمو من را درآزمایشگاه مشغول نمود حدودا یکسال کارنمودم وبعد آمدم جهت سربازی سال ۱۳۵۵ رفتم سربازی چهارماه آموزشی تربت حیدریه وبعد تقسیم شدیم به تیپ دوقوچان ازلشکر ۷۷مشهد . افتادم خدمات بعد هم با پارتی درجه دار دیپلمی که دوران سربازی رامیگزراند ازبچه های غنی آبادعشق آباد که درمخابرات خدمت مینمود بنام آقارضا هاشمی زاده نهی به مخابرات رفتم وبقیه دوسال را سرباز خدمات بودم بعد از سربازی مدرک تقریبا دیپلم راگرفتم مهرماه ۵۷ ازسربازی آمدم اول سال ۵۸ اذدواج نمودم با دختردایی یوسفعلی یوسفی پورثمره این اذدواج چهارفرزند سه دخترویک پسرمیباشد جهت امرارمعاش مدتی درقنات بم لایروبی مینمودم بعدازیک سال ۱۳۵۹ درعشق آبادمغازه موتورسازی باز نمودم یکی دوسال موتورسازی داشتم درهمان سالها بود اوایل ۱۳۶۰ مادرم مادری مهربان که من لیاقت همچنان مادری را نداشتم ازدست دادم واواخر سال ۱۳۶۰استخدام ذوب آهن طبس شدم (معادن ذغالسنگ) باحقوق ۲۴۰۰تومان وبادریافتی ۲۴۰۰۰۰تومان بازنشسته شدم با کارسخت وزیان آور تقریبا نیمه سال ۱۳۸۲ یکی از آرزوهای مادرم این بود که درشرکتی جایی استخدام بشوم که اینهم درنبود مادرم اتفاق افتاد درآزمایشکاه مشغول کارشدم درروستای نیستان ازتوابع دیهوک واسفندیار دوستان زیادی پیدا نمودم یادش بخیر دوران خوبی بود .بعداز چهارده سال کار آزمایشگاه به ایمنی معادن منتقل شدم وبقیه ادامه را درایمنی معادن به پایان رسانیدم باحقوق ۲۴۰۰۰۰تومان وحقوق بازنشستگی ۲۶۴۰۰۰تومان به مرور زمان اضافه شدحقوق تا حالا که اوایل سال ۱۳۹۰میباشد دریافتی هشتصدواندی هزارتومان میباشد.     ادامه دارد

مراسم کاشت داشت وبرداشت محصولات کشاورزی

 ازکشاورزی ووضعیت کارکشاورزی میخواهم بنویسم

قنات این روستا ازمعدود قنوات قدیمی با قدمت چهار تا پنج هزار ساله با آب دهی خیلی خوب درصورتی که مسئولین جهادکشاورزی ومسئولین مملکتی فقط شعاررسیدگی به روستا هارا سرمیدهند وقنات این روستا که با اندک بودجه ای درحدود پنجاه ملیون تومان بازسازی ومرمت میشود به حال تخریب درآمده واگربه این صورت پیش برود سه چهار سال دیگر طول نمی کشد که این روستا هم مثل سایر روستاها که ویرانه وماءمن جغد و لانه شغال شده این روستا هم به همین صورت در خواهد آمد وروسیاهی آن برای مسئولینی که تا کنون این روستا را رها کردند و به این حالت گذاشته اند وبه مشکلات ما والخصوص قنات روستا رسیدگی نکردندخواهدماند وحالا هم رسیدگی نمی کنند به این بهانه وشعار که مردم بم سرمایه دار هستند وخودشان باید قنات را بازسازی کنند من نمی گویم که جهاد کمک نداده وکمکی که داده درشان این قنات نبوده با نود وپنج حلقه چاه که عمق آنها از پنج متر شروع تا هفتادو پنج متر میرسد .با وضعیتی که این قنات دارد با پنج ملیون وده ملیون راه بجایی نمی برد باید مسئولین بهترازاین بفکر این روستا که از هر نظر خودکفا است برسند شعار مسئولین مربوطه این بوده که مردم وضع مالی مناسبی دارندوکمک نمی کنند . بله اگر زحمت نکشند که ندارند زن ومرد خردسال وبزرگسال دوشا دوش یک دیگر زحمت می کشند ومحصول برداشت میکنند چشم حسود کور که نتواند دیدن روستایی که از هر نظر دارای اهمیت است وبنوبه خود بهترین محصولات را به بازار میدهد چرا به مشکلات رسیدگی نمی شود ؟ تا کی باید دهیار وشورا فقط مشکلات را ارائه بدهند وجوابی نشنوند بخدا خسته شدیم از منعکس نمودن مشکلات اگر گوش شنوایی باشد فقط یک مرتبه باید مشکلات را منعکس نمود - مشکل قنات مشکل مدرسه روستا مشکل تلفن همراه مشکل طرح هادی مشکل برق وعدم برق رسانی به زمینهای بنیادمسکن مشکل خانه عالم - مشکل شعبه فروشندگی نفت مشکل آبنماهای مسیر عشق آباد که تابحال بیش از ده نفر کشته داده باخسارات زیاد مشکل ندادن بودجه به دهیاری جهت کارهای عمرانی روستا اگر به این مشکلات مسئولین رسیدگی نکنند این روستا هم ماءمن جغد ولانه حیوانات وحشی خواهد شد وکشاورزان باقی مانده هم حاشیه نشین شهرها .یا باید جهت امرار معاش مثل سایرین که درعشق آبادحاشیه نشین شدند واکثر خلافکار شوند یا هم اینکه در معرض انحطاط خانواده ونابودی قرار گیرند. من درعجبم که روستایی اینچنین که حداقل صد خانوارمستقیم وحداقل دویست خانوار غیر مستقیم امرار معاش میکنند چرا به بهانه اینکه مردم این روستا ازوضعیت مالی مناسبی برخوردارند مسئولین کمک نمیکنند. به این بهانه بودجه ها درجاهایی خرج میشود که هیچ گونه بازدهی ندارد وبه بهانه اینکه این روستاها محروم هستند بودجه ها حواله میشود. واین روستا باید درحال فروپاشی باشد. آب قنات روستا نسبت به یکی دوسال گذشته نصف شده ازقدیم وپدران ماگفتند قنات این روستا اگر لایروبی ومرمت شود خشکسالی وبهار سالی ندارد وآب این روستا کم نخواهدشد. خواهید بخشید که این قسمت رانوشتم وباعث کسالت خواننده محترم شدم دلم گرفته ازبی توجهی به این روستا خلاصه این روستا بانودوپنج حلقه چاه (حفریه) آب شیرین وخوبی دارد زمینهای زراعی مطلوب جهت کشت همه نوع محصولات ودرختها کاشت عمده ما دراین روستا به سبب شیب زمین وخرده مالکی اول زعفران وبعد سیر میباشد دیگر محصولات بنوبه احتیاج- گندم - جو -عدس- باقلا- ارزن- ذرت- ماش- لوبیا- پیازو کمی محصولات صیفی - خربزه وهندوانه این روستا درگذشته به اطراف صادر میشده ولی درحال حاضر واردکننده هستیم به سبب اینکه درخربزه ها هنوز نارس هستند پوسیدگی ایجاد میشود . گرجه فرنگی و بادمجان هم کاشت میشود ومرغوب هم است دیگر محصولات هم کاشته میشود. درگذشته آلو - انگور- انجیر - زردآلو صادر میشد ولی درحال حاضر به اندازه مصرفی بعمل می آید درختان میوه جدید هم کاشته شده ومحصول خوبی هم میدهد ودرحال افزایش است مثل هلو- خرمالو. دراین روستا توت مرغوب وخوبی بعمل می آید. درختان باغات این روستا درحال تخریب است به سبب آفتی که یکی دوسال است بروز نموده نوعی کرم است که داخل پوسته درخت سوراخ ایجاد میکند وکلیه شاخه ها وسرشاخه هابه همین صورت تخریب وخشک میشودوتا کنون مسئولین جهت پیشگیری اقدامی مناسب انجام ندادند.درگذشته نه چندان دورهرکشاورزدارای یک خریک گاو تعدادی گوسفند ومرغ وخروس زندگی مینمود جهت شخم زدن زمینهای زراعتی دوگاو لازم بود که به جوغ بسته شوند کشاورزانی که یک گاو داشتندیک گاو هم از همقطاران خودشان میگرفتند وموقعی که دوست کشاورزش کار داشت باز گاو طرف را میبرد وبه جوغ می بست همینطور درتمام کارها نوعی همبستگی ومحتاج بودن به یکدیگر بچشم میخورد که اینهم یکی ازنعمات زمان گذشته بود که این فرهنگ ایجاب مینمود که همه با یکدیگر دوست باشند بخاطراینکه به همدیگر سروکارواحتیاج داشتند اینگونه همکاریها خانواده ها را به هم نزدیک مینمود مثلا یادم است ده تا گوسفند زاییده داشتیم مادرم شب که شیرها را میدوخت میداد به اقوامی که ده تا دوازه یا کمتر گوسفند داشتند وشب بعد باز شیر راپس میگرفت وگرفتگی بینشان نبود که تو نه تا گوسفند داری ومن ده تا این نوع کاررا همشیره میگفتند وتا پایان سال که شیر گوسفندان خشک میشد همین کار ادامه داشت ممکن بود سه یا چها نفر باهم شیر مبادله کنند که برای شیر ده گوسفند هرشب نخواهند شیر گرم کنند وسروسامانی داشته باشند به یک شب مثلا شیر چهل گوسفند را میگرفتند وآنموقع ارزش گرم کردن ومایه انداختن وبعد هم تلم زدن داشت..کلیه کارهای کشاورزی -کاشت ـ داشت ـ برداشت طبیعی وباکمک همه خانواده انجام میشد مثلا کاشت ـ زمین کشاورزی را آب میدادند بعد از یک هفته میگفتند فلان زمین که آب دادیم ور رو شده یعنی خشک نیست وآبدار هم نیست میتوان با گاو آهن شخم زد دوتا گاو به جوغ می بستند وبعد گاو آهن وشروع به شخم زدن مینمودندبعد بذر یاتخم مربوطه را که می خواستند بکارند به اندازه می ریختند وبعد ماله را به جوغ بسته زمین را صاف میکردند بعد از پنج الی شش روز جوانه ها اززمین نمایان میشد ـ موقع داشت فرا میرسید با آبیار مرتب مثلا بعضی محصولات به مدار چهارده وبعضی به مدار هفت آبیاری میشدتا موقع وجین علفها ومرتب نمودن محصول علفهای اضافی را جمع میکردند برای احشامی که درخانه نگهداری مینمودندمثل گاو ـ خر ـ وگوسفندان پرواری میبردند وبه این احشام میدادند درحال حاضر ازگاو وخر خبری نیست گوسفندان را هم درقدیم چوپان به بیابان میبرد ولی حالا خیلی کم درون درآغل نگهداری میکنند.  ادامه دارد

مراسم پروارکشی واستفاده ازگوشت قورمه

 درقدیم پروارمی بستند ازماه دوم سال که علوفه زیاد می شد گوسفند چاق مینمودن بدینصورت که درطول حدودا شش ماه با تعدای گوسفند که داشتند چند راس گوسفند معمولا نرینه انتخاب مینمودن وخوراک بیشتری ازقبیل جو وپوست خربزه همراه باترید وآرد جو وغذاهای مقوی دیگربه گوسفند انتخابی خورانده میشد تاخوب چاق وچله شود . برج هشت که هواخنک می شد موقع پروارکشی بودگوسفنهای پروار بستگی به افرادخانواده یکی دوتا یا بیشتربودندگوسفندها را سرمیبریدندهمراه باشادی وخواندن دعاسلام وصلوات گوشتها همراه باچربی گوشتهابه قسمتهای کوچک تقسیم میشد دردیگهای مسی می ریختند زیردیگها آتش روشن مینمودند کم کم گرم میشد وچربی های همراه باگوشت شروع به پس دادن روغن مینمودند وروغن روی کلیه گوشتهارافرا میگرفت وقتی پخته میشدخانم خانه اندازه پخت را میدانست خیلی نباید پخته میشد آتش را خاموش مینمودند روز پروارکشی معمولا خمیر ونان گرم هم داشتند نان گرم وملایم را داخل روغن روی گوشتها می انداختند برمیداشتند ومیداند ماها همه ازاین نان روغنی خوشمزه می خوردیم گوشتها باروغن کم کم سردمی شدروغن که روی تمام گوشتهاراگرفته بود می بست این گوشتها درطول زمستان تا عید غذایی مقوی سالم وآماده بود مقداری برمیداشتند یاسردیاگرم مینمودند با نان ملایم بعضی وقتها که نان تازه بودبانان گرم صرف مینمودند واکثرمواقع با غذاهای دیگرگوشت قورمه هم همراه بود  شب پروار کشی کلیه اقوام رادعوت میگرفتند شادی وخوشحالی میکردند شب پروارکشی برنج درجه یک ایرانی پخت میشد نه این برنج های وارداتی آلوده یک کیلو ازاین برنج هارا با دویست گرم روغن حیوانی نمیشود خورد درصورتی که قدیم وقتی شب پروارکشی یا مواقع دیگر درهرخانه ای که برنج پخت میشد تمام روستا متوجه میشدند که درخانه فلانی امشب مهمانی وبرنج پخت میشود ازبو وطعم آن گرفته با روغن زرد یا روغن وگوشت قورمه معجونی میشد که هرچقدر می خوردیم باز هم طلب مینمودیم شب پروارکشی باشادی سازو آواز ودوبیتی های محلی وقصه گویی بزرگترها به خوبی وخوشی میگذشت . دنبه گوسفند را جداگانه ریزمینمودن ودردیگ جداگانه میپختند تا روغن از دنبه جداشود به تکه های دنبه بدون روغن که خیلی کوچک میشدوپخته بود جززوک میگوفتند که این جززوکهارا مخلوط خمیر مینمودن وفتیر درست میکردند ( به نان ضخیم فتیرمیگویند) وروغن دنبه را درطول سال استفاده مینمودن یادم است اوایل که روغن نباتی به بازارآمده بود مردم استفاده نمی نمودن میگفتند مریض میشویم وحالا چی .    ادامه دارد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 11:30  توسط مختار نجفی  | 

اصطلاحات محلی روستای ون (بم)

 

 

( این اصطلاحات باید توسط کارشناسان خبره شناسایی شوند .چونکه مثل کلمه الغر درردیف ( ا ) پایین ممکن است که هرکدام با حر وف دیگری نوشته شود که من دراین موارد اطلاعی ندارم واز معلومات من خارج است فقط وظیفه خودم دانستم که این لغات را جمع آوری نمایم که ازیادنرود) مثل کلمه الغر که به راه آب بامهای گنبدی هم گفته میشود وبه قسمتی از ادوات کشاورزی که در گاو آهن بکار میرودهم اطلاق میشود

          زاحمد تا احد یک میم فرق است                                      همه عالم درین یک میم غرق است

ردیف

اصطلامحلی

معا نی

1

آتش کنو(آتش کونه و)

چوبی است به اندازه 1.5مترازدسته بیل باریکتر جهت بهم زدن آتش داخل تنور نان پزی

2

آستینو

آستین یک لباس کهنه وزخیم را از سرشانه برش میدهند ویک نخ به قسمت بالا متصل میکنند موقع نان پختن در دست راست تا شانه بالا میبرند وبا نخ متصل شده به شانه می بندند به سبب اینکه دست که داخل تنور میرود نسوزد وبعضی زنان که نان می پزند این آستینورا خیس هم میکنند  

3

 آبغوز- اوغوز(عوغوز)

بوته ای است دربیابان باخارها تیز ونسبتا بزرگ گلهای قرمز کوچکی دارد چونکه خاردارد جهت سردیوار باغات ردیف گل میزنند که کسی نتواند وارد باغ شود بعنوان حفاظ استفاده میشود به این بوته چینی سردیوار پرچ می گویند که جای خود توضیح داده خواهدشد

4

آستو(آس تو)

به پله درب خانه ها آستو میگویند

5

آلوچه

به آلوهایی که کمی ترش باشد آلوچه میگویند بعضی افرادبه کلیه آلوها وحتی گوگجه فرنگی یا(گرجه فرنگی  ) هم آلوچه میگویند        

6

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدعی  گوید  که  با  یک   گل  نخواهد  شد  بهار

ما همی گوییم که با یک گل دنیارا گلستان میکنیم

ردیف

اصطلاحات محلی

معنی

1

ازمله (ازمه له)

تا آن وقت – تاآن موقع -  به آینده نزدیک اشاره داشتن

2

ازومره

تا آن وقت تا آنموقع – به آینده نزدیک اشاره داشتن

3

ال له چو(عه ل له چو)

چوب بلند تقریبا دومتر ومقاوم که نجارها آماده میکنند با چند سوراخ در ابتدای چوب جهت بستن جوغ به آن برای شخم زدن زمین این چوب به جوغ سته میشود ودوسر جوغ روی گردن دو گاو به مجموعه ال له چو- الدسته – گاز- پرسم – والغر گاوآهن میگویند

4

الدسته

چوبی است به اندازه تقریبا یک متر تقریبا از قطر دسته بیل باید قوی ترباشد پایین این چوب کمی تراشیده شده توسط یک سوراخ که روی ال له چوب تعبیه به آن متصل میشد سر این چوب باید کمی کج باشد که کشاورز بتداند به دست بگیرد وهدایت کند این چوب باید از شاخه های مخصوص که یک مترصاف وبعد کجی داشته باشد بریده شود

5

الغر

به راه آب بامهای گنبدی گفته میشود. وبه آهنی تقریبا مستطیل شکل که بوسیله آن ال له چوب به پرسم متصل میشودهم گفته میشود.این الغرجزوی از ادوت  گاوآهن میباشد

6

اخل (عه خل)

به خاک رس ونرم آبرفتی گفته میشود(درگذشته این خاک را با آب مخلوط می کردند وبه سقف [انه هایی که درآن آتش روشن میکردند وسیاه می شد می پاشیدن تا بقول قدیمی ها سفید شود این کارتوسط خانهای خبره دراین کار انجام میشد کار افرادمتخصص دراین فن بود  

7

اغز

شاخه های که ازدرخت بریده میشود مثلا ده تا بیست سانت  به بالا بریده شود ازروی شاخه اصلی  قسمتی که باقی میماند اغز گفته میشود

8

اچ چه یا (عچ چه)

شاخه درخت که تازه باشد می برند به بلندی تقریبا سی سانت یا جهل سانت این شاخه را بصورت مثلث در می آورند که دوزاویه بالایی باز باشد وزاویه ای که دوسر شاخه روی هم قرار می گیرد زاویه تند داشته باشد وبا نخ محکمی این دو سر شاخه را به هم می بندند تا وقتی که خشک شود وبعد که خشک شد به سر طناب میبندند جهت هیزم کشی وکار های دیگر استفاده می شود در قدیم وقتی گاوی میکشتند نرینه گاو را به همین حالت درمی آوردند ومیگذاشتند خشک شود بسیار مقاوم بود الان از مفتولی آهن استفاده میکنند

9

اندو

کاهگل کردن روی پشت بام را اندو میگویند یا هرجایی را که گاهگل مالی کنند میگویند اندو شده ( معنی آن میرساند که یعنی کاهگل آن ازنوشده)

10

اخنگ (ا خه نگ)

مفتولی آهن یا یک قطعه نا به اندازهچهل تا پنجاه سانت را دولا مینمایند یک سر آنرا زیر آخور اسب یا گاو داخل دیوا رمحکم محکم میبندند مخصوصا سر گره دار آنرا دردیوار قرار میدهند که کشیده نشود جهت بستن طناب ( افسار)حیوانات به آن

11

ازومره

به مددت زمان کوتاهی گفته میشود ( میگویند ازومره میرویم یعنی کمی صبر کن میرویم)

12

اوقزر

یعنی اینقدر (مثلا یک مشت را گندم می کنند ومیگویند اوقزر گندم میبرم جهت مرغها)

13

ارنجه (عه رنجه)

ازاینجا (ارنجه برو یعنی ازاینجابرو)

 

 

 

 

ادامه دارد

اصطلاحات محلی روستای ون (بم)

 

14

انبه (ان به)

خانه های قدیمی را که خراب میکنن به خاک آنکه با خشت وخاک همراه است میگویند انبه اینگونه خاکها را به زمینهای زراعی میبردند می گفتند خیلی پرزور است به سبب اینکه داخل خانه ها آتش روشن میکردند این خانه ها مخصوصا سقف آنها پراز دوده بود همین دوده مثل کودشیمیایی فعلی کار آیی داشت بدون داشتن ضرر وزیان جهت محیط زیست ومحصولات یک نوع کود طبیعی بود

15

اشتو (اش ت و)

 عجله (اشتو نکن یعنی عجله نکن)  شتاب نکن

 

اسید یا هسید

درگذشته چوپانان دربیابان جهت خوراکشان یکی دوتا گوسفند پرشیر داشتند شیر را میدوختن درضرفی وشیره انجیر ( از محل بریدن انجیر ازدرخت ) انجیررا فشار میدادند مخصوصا انجیری که کمی نارس باشد چند قطره ازاین شیره سفیدرنگ را داخل شیر می انداختند خودچوپانان خبره واستاد بودند شیر می بست محکم میشد غلظت آن بستگی به مقدار شیره انجیرداشت بانان می خوردند خیلی قوی وکار آمد بود. به این شیر اسید یا هسید میگفتند

16

اپو (اپ پو)

بچه های کوچک را درگذشته بیشتر خانمها درپشت نگهداری میکردند بایک دستمال بچه را میبستند وکارهایشان را انجام میدادند  میگفتند بچه اپوم است (یادم است یک نوع بازی بود که افراد دودسته میشدند وشرط بندی می کردند که این صد متر را هرگروه زودتر برسد باید گروه برنده را ازبرگشت اپو کند وممکن بود که این افرادبزرگسال باشند باید این شرط به انجام میرسید (اپ پوم کو – یعنی مرا کول کن)

17

او قوروت (عه وقوروت)

آبقوروت – نوعی لبنیات است که ازماست بدست می آید وترش است

18

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

برق خید

محلی که آب ازجوب وارد خید میشود (خید- قطعه زمینی که جهت کشت آماده میکنن ممکن است پانصد مترمربع ویا هزار مترمربع باشد درهرصورت خید گفته میشود)

2

باد مشک

بادام کوهی (درخت بادمشک) درخت بادام کوهی

3

بنه

پسته کوهی

4

برینه تنور

سوراخی که درپایین تنور تعبیه میشود جهت هواکشیدن وبرداشتن خاکسترها

5

بغبند

پارچه ای به ابعاد تقریبی دومتردردومتر که جهت بستن لحاف وتشک استفاده میشود این بغبند را با همین ابعاد میبافند مرکزتولید یزد میباشد

6

بنجیه  (بن جه یه)

دراین جا است

7

بونجیه  (بون جه یه)

درآنجااست

8

بریچی (به ری چی)

برای چه یا چرا

9

به کوجیه یا دکوجیه

درکجااست

10

بزروگ

سوسک

11

بریبه (به ری به)

گیاهی است دارویی (درگذشته افرادی بودند که این گیاه را می شناختن گیاه را پیدا میکردند ریشه های اصلی وفرعی را پرا پیدا میکردند همه را درمی آوردند درظرف مخصوصی این ریشه هارامی سوختن خاکستر این گیاه را روی زخم مریضی سودا می گذاشتند خوب میشد)

12

برداد

گلی که لگد میشود وخوب آماده میشود جهت دیوارچینی ( خاک وآب را مخلوط میکنند بوسیله پا خوب لگد میکنند محکم میشود به این گل میگویند برداد)

13

بدرکنده (به درکنده)

فرارکرده – به یک دفعه فرارکرده

14

به یه بار

یک دفعه – یک هو

15

برش بگو (به رش به گو)

به او بگو

16

برش گفتم (برش گفتم )

به او گفتم

17

بالوک

دانه های گوشتی محکمی که معمولا روی دستها پیدا میشود ( یادم است درگذشته می گفتند کسی که به گربه آب بریزد این دانه ها ازدستهایش پیدا میشود. برای درمان آنها هم میگفتن یک جانوری است دربیابان بنام کله لوک باید پشت وزیر شکم این جانور را روی این دانه بکشید خوب میشود) اینها را من مینویسم شما به آن عمل نکنید ممکن است خرافات باشد

18

 بادیه

ظرف فلزی -نیکلی - آلومینیمی - مسی که کمی گودباشد 

19

 بیدارش کو

ازخواب بیدارش کن  

20

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اصطلاحات محلی روستای ون (بم)

 

ردیف

اصطلاح محلی

معانی

1

پل خید

مرز بین دوقطعه خیدرا پل میگویند (هرقطعه زمینی که آماده میشود جهت کاشت محصولات کشاورزی به خید معروف است طول وعرض این قطعه زمینها متفاوت است وهمیشه طوری درنظر گرفته میشود که طول آن بیشتر ازعرض باشد مثلا عرض هشت متر طول صدمتر

2

پرشم (په رشم)

بوته ای یا درختچه ای است بیابانی درمنطق نیمه کوهستانی وخشک دیده میشود بدون خار است از بوته خشک این درختچه جهت سوخت تنور ونان پزی استفاده میشود درقدیم جهت بخاریهای هیزمی هم کابرد داشت

3

پوره – (په وره ) یا سربار

خاکی است  نرم - آبرفت - رسی - خشک - زیر گاو وگوسفند میریزند که خشک وتمیز شود وهم اینکه مخلوط میشود با پهن حیوانات جهت مزارع کاربرد بهتری دارد به این خاک سربار هم می گویند

4

پاردُمبی (پار دُم بی

نوار نسبتا چرمی پهنی که به دنبال پالان الاغ دوخته میشود این نوار از زیر دم الاغ ردمی شود وتقریبا تعادل پلان توسط همین تسمه انجام میشود

5

ِپرسم (پ ِرسم )

قسمتی ازگاوآهن است به شکل تقریبا مثلث یک ورق آهن مثلثی شکل روی آن بسته میشود وهمین پرسم است که کندن زمین را انجام میدهد

6

پالون

پالان الاق

7

پیوالگاه (پی وال گاه)

جایی که مناسب باشد وبطور موقت گوسفندان استراحت میکنند. مخصوصا  شبها که گوسفندان را برای شبچرمیبرند

8

پِشکل

مدفوع گوسفندان که همه بیک اندازه وتقریبا خشک است

9

پی قور (سماروق)

قارچ

10

ِپل پِ  لیس (پِل پِلیس)

درگذشته نجارهای دوره گرد ازچوب خیلی لوازم خانه واسباب بازی برای بچه ها درست می کردند از جمله همین پل پلیس بود قطعه ای از چوب را بصورت دایره با شعاع تقریبا سه سانتیمتر می تراشیدند ویک محور ازوسط آن عبور میدادند یک سر محور راتیز مینمودند وسر دیگر را دردست قرارداده بصورت چرخشی در یک سطح صاف رهایش مینمودند تا چند ثانیه ای پل پلیس میچرخید وسبب سرگرمی بچه را فراهم مینمود

11

پُوتته (پوت ته)

بوته ( بوته های بیابان که هرکدام دارای نامی مخصوص است پوتته می گویند مثل پوتته ترخ )

12

پاشنه گردی

درب های چوبی گذشته دریک طرف بالا وپایین زایده داشته به اندازه ده سانت در جای مخصوص قرار میگرفت جهت چرخش مثلا روی یک آجر را کمی گود مینمودند وزیر این زایده قرار میدادند جهت چرخش درب وبه این محل و زایده درب پاشنه گردی میگویند

13

پورچینی( نازک خواری)

به کسی که کم کم وازروی سیری غذا بخورد میگویند پورچینی میکند

14

پلنجو(پِ لِن ج و)

یک دست را خیس میکنند ومثلا روی نان خشک تکان میدهند به این آبی که ازدست می ریزد میگویند پلنجو

15

پی لنگی

فنی است درکشتی که پا را از پشت پای حریف برای مغلوب نمودن طرف مقابل می برند

16

پاچه ورمالیده

کسی که زیادبدو بدو میکند وزیاد جهت کسب روزی ازهر راهی که رسید اقدام میکند یا اینکه به مردم هتاکی میکند میگویند پاچه ورمالیده

17

پُشته (پوشته)

به برآمدگیهای خاکی  پشته میگویند

18

پنیرمایه

ماده ای است که از شکم بزغاله های کوچک که میمیرند بدست می آوردند جهت درست نمودن پنیر این ماده را در کیسه کوچکی نگهداری میکردند وهروقت پنیر نیاز داشتند این کیسه را دروسط شیر گرم شده قرار میدادندپنیر بدست می آمد

19

پرخو (پورخ و)

داخل خانه ها ی انباری دریگ گوشهدیواری به بلندی یک متر میکشیدند وداخل آن را گندم وجو وغلات دیگر می ریختند به این محل پرخو میگفتند

20

پوزوانه

درگذشته جهت اینکه باخرمن کوب خرمنها را میکوبیدند وبه سسب اینکه گاوها نتوانند گندم ازخرمن بخورند از پشک خرما مثل کلاه نمدی وسیله ای می بافتند وبوسیله دوتانخ پوزه گاورامیبستند به این مانع پوزوانه میگفتند

21

پدروک

گیاهی است بیابانی که ریشه آن به اندازه لاله کمی بزرگتر درفصل بهار می روید گلی زردرنگ دارد از سروگل آن بعنوان سبزی واز ریشه آن هم که مقوی است  جهت خوراکی استفاده میکنند ریشه آن نسبتا شیرین است

22

پاتیل

ظرف است مسی که ته دار( گودباشد)کمی لبه های آن برگشته است وبیشتر چوپانان ازاین ظرف استفاده میکنند

23

پلشت

فلانی پلشت است یعنی به خودش نمی رسد خودش را نظافت نمیکند سرووضع خرابی دارد    پلشت یعنی کثیف

 

 

 

ردیف

اصطلاح محلی

معانی

1

تگیس (ت گیس)

بوته یا درختچه ای است دربیابان ومناطق نیمه کوهستانی می روید خارهای تیزی دارد جهت سوخت تنور وحصارکشی باغات وآغل گوسفندان کاربرد داشته ودارد

2

ترخ (درمنه)

بوته ای است بیابانی ازاین بوته جهت سوخت استفاده میشود به سبب روغنی که درسربوته هااست خوب میسوزدو خاصیت دارویی هم دارد

3

تغل (تغل دادن )

گول زدن - کلک زدن

4

ترقزد (ترقز دح)

پرت کن - بینداز

5

تومبو

شلواری مردانه درقدیم ازپارچه سیاه ضخیم میدوختند کش آنهم ازنخ تابیده شده باانواع رنگها ومنگوله دار درست می کردند

6

تریددو

کنار جوب آب یک جای مناسب مثلا بافاصله نیم متر ازجوب آب گودالی تقریبا به ابعاد 1.5*1.5 متروگودی 1.5 متر درست میکردند بایک جوب کوچک انشعاب آب ازجوب میگرفتند وازطرف دیگر آب بیرون میرفت ووارد جوب آب میشد کاه را داخل این گودال پر آب میریختند ومیشستند وبعد میریختند بیرون تا آب آن گرفته شود جهت دامها وگاوان خودشان میبردند با کمی آرد جومخلوط میکردند خوراک مقوی بود جهت احشام وگاوها

7

توگی

غذایی است از ارزن کوبیده مانند برنج درست میکنند بسیار مقوی وخوب بود ولی چه فایده که به تاریخ پیوست

8

تغول

سبو (کوزه )

9

تنگل

قسمتی ازکوه با آب شیبهای زیاد وپردرخت

10

تیارکو

درست کن

11

ترغزده

بینداز – پرت کن

12

تلواسه

عجله ( تلواسه ورددشته   یعنی خیلی عجله کردی)

13

توروسک

به زمینی که خیلی سفت وسخت باشد همراه باریگ وسنگ بهم چسبیده بیشتر دریک متری زمین دیده میشود ضخامت آنهم متفاوت است به سبب سختی آن درقدیم ازاین سنگ استفاده های زیادی میکردند ازجمله برای بستن سر چاهها درمی آوردند وجهت سنگ آسیاب هم به هر اندازه دلخواه می تراشیدن

14

ته تغاری

یعنی آخری بیشتر به بچه های آخر میگویند ته تغاری است که اینقدر لوس است

15

تاس

ظرف مسی تقریبا کوچک که بیشتر جهت ابخوری استفاده میشد معمولا بدون کب بود کب آن گرد بود

16

تک تکو

نجارها درگذشته از چوبی که گردی آن ده سانت بلندی ان بیست سانت بصورت مخروطی میتراشیدند بصورتیکه سربالای آن را یک مچ درست میکردند ویک سوراخی درآن قرار می دادندونخی درآن میکشیدند جهت آویزان نمودن وسر پایین آنرا که پهن بود پراز میخ مینمودن مثلا صدتا میخ بدون گلمیخ میکوبیدن این و.سیله ای بود جهت گل انداختن روی نانهای کلفت (فتیر) جهت اینکه موقع پخت گلبادنکنداین میخها با بلندی تقریبا نیم سانت بود

17

تجگ

خربزه نارس

18

توبره

کوله پشتی

اصطلاحات محلی روستای ون (بم)

 

 

ردیف

اصطلاح محلی

معانی

1

جوغ

چوبی است با ادوات مخصوص جهت شخم زدن زمین روی گردن دوراس گاو می بندند

2

جززوک

دمبه گوسفند را به قسمتهای کوچک ریز میکنند دردیگ یاقابلمه می ریزند روی آتش یا گازمیگذارند وبا حرارت ملایم حرارت میدهند روغن از دنبه جداشده وآن تکه های چربی تقریبا بدون روغن باقی مانده را جززوک میگویند

3

جلنگ

به بوته جربزه یا هندوانه اتلاق میشود

4

جُل جُل (جول جول)

به تکان تکان خوردن پی درپی  میگویند جول جول نکن

5

جلک (جه لک)

وسیله ای بوده چوبی که نجارها می ساختند جهت درست کردن نخ (دارای چهارپرّه ویک میله چوبی دروسط جهت به چرخش درآوردن آن )

6

جه له

کورست گوسفندان یا (مایه بند گوسفند)

7

جامه کوب یا جامه کو

چوبی است به ضخامت تقریبا دسته بیل بلندی نیم متریک طرف آنرا صاف میکنند جهت کوبیدن به لباسها موقع شستن بهترچرک پس میدهد

8

جرره

پسربجه کوچک

9

جه فنگ مه فنگ( جفنگ . مفنگ)

حرف مفت وبی پایه واساس

10

جببه(جبّه)

لباس کت مانند بچه گانه

11

جکّه (جک که)

شیر اولیه گوسفندان را میگویند شیر جک است  این شیر را میجوشانند وتخم مرغی را میشکنند سفیده وزرده را مخلوط نموده داخل این شیر میریزند شیر محکم میشود یا (میبندد) غذایی خیلی مقوی است که بیشتر چوپانان که بنیه قوی دارند درست میکنند ومیخورند

12

جلغزه

لباسی است بدون آستین جیب دارباجیبهای کوچک که درقدیم زیرکت میپوشیدند

13

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 گویمت پندی همه گوش وهمه ادراک باش   خواستی درچشم دشمن خاک باشی خاک باش

خون  دل را نعمت  الوان  شمارو  شکرکن     گو  دل  دشمن  ز حسرتهای   زنگین  چاک  باش

 من نگویم خدمت زاهد گزین یامی فروش     هر که  خوشحالت  کند در خدمتش  چالاک  باش

 شعر از شاعر نمیشناسم

 

اصطلاحات محلی روستای ون (بم)

 

 

ردیف

اصطلاح محلی

معانی

1

چخچه

ملک باد (بوته ای است در بیابان میروید )

2

چغوک

گنجشک

3

چه قوره

موقع برداشت خرمن قسمتی که هنوز خوب کوبیده نشده بود را میگفتند چغوره است باید دوباره چوب بخورد که کوبیده شود

4

چادِ چرخی

چادر زنانه

5

چارقد

روسری

6

چراموشی

ازقوطی های گرد مثل قوطی روغن ترمزسوراخی دربالا ایجادمیکردند ویک نخ پنبه ای نسبتا کلفت را داخل مینمودن واین قوطی را نفت مینمودند بعنوان چراغ استفاده میشد

7

چارچاخ

ابزاری است دسته دار مثل دسته بیل بلند سر آنرابا تعدادی دندانه های چوبی تقریبا سی سانتی ردیف میبندند جهت بادکش نمودن خرمن استفاده میشد

8

چه دار

نخی محکم که به یک دست ویک پای گوسفند می بندند که زیاد نتواند بدود وفضولی کند

9

چفت شده

سفت شده

10

چفته  (چ ف ته)

مُحکمه

11

(چفته )چف ته

خانه ای که با چوب وهیزم برای گوسفندان درست میکنند

12

چیل

ازگل تنها یا گل وآجر بصورت میل درست میکردند درگذشته جهت راهنمایی کاروانها ومردم . معمولااین چیلهارا کنار راه درست میکردندیااینکه داخل صحرای زراعی ازگل تنها چیل به ارتفاع یک ونیم متر درست میکردند برای اینکه کشاورزان بروند روی آن وبرای بستن آب بتوانند یکدیگرراببینند وصدا بزنند چونکه بوته هابلند بوده مثل ذرت ونمی توانستند بدون چیل برای بستن آب یکدیگررا مورد خطاب قرار بدهند

13

چولوق

انسان یا گوسفندی که نتواند درست راه برود وپاهایش پشت هم بیفتد

14

چوقزر

چقدر  چه اندازه

15

چند کِرَد (چند که رد)

چند دفعه   چند بار

16

چندِ کِرد(چن دِ کِ رد)

چه اندازه بود  چقدر بود

17

چه ره (چِرِره)

بله – میشود درست است

18

چه غل  ( چِغل)

زبر  - درشت   -   ناصاف

19

چولیک

نخهای قالی را که به اندازه تقریبا نیم متر بین انگشت شصت وآرنج میپیچند برای اینکه قالی باف براحتی بتواند استقاده کند می گویند چولیک  ( یک دسته نخ )

20

چتو  متوری

موقع احوال پرسی خودمانی می گویند چتو متوری یعنی خوب وخوشی

21

چوک

آلت تناسلی پسر کوچک

22

چوقه

لباسی مخصوص بوده جهت چوپانان وکشاورزان که شبهای سرد را باید انجام وظیفه میکردند (به تاریخ سپرده شده اگر تا چند دهه دیگر نامی باقی بماند)

23

چاروق

کفش مردانه مخصوص ( اورسی – یا – اُرسی) کفش زنانه مخصوص)

24

چه بُش

بزغاله نر یکساله

25

چه مه دون ( چمدون)

چمدان ( صندوق مخصوص نگهداری لباس)

 

 

 

 

 

 اصطلاحات محلی ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 11:28  توسط مختار نجفی  | 

تاریخ 19/10/1388

بسمه تعالی

 

باسلام قسمت سوم را شروع می کنم بنام نامی باریتعالی الان ساعت یک بعد نیمه شب شنبه شب است مدارآبیاری دارم زمین های زعفران را آبیاری می نمایم بین ساعتی که زمینها می خواهد آب بخورد یک ساعت طول می کشد همین یک ساعت چونکه هوا سرد است به خانه می آیم ومشغول تحریر می شوم این قسمت رااختصاص می دهم به آداب ورسومات محلی درقسمت اول ودوم یادآورشدم این روستا موقوفاتی دارد جهت مراسمات عزاداری ایام محرم مثلا خانمی بوده بنام نسا ء خانم  این خانم چند فنجان که درست نمی دانم آب وملک وقف نموده جهت اینکه کسی که این آب وملک درتملک او هست وبهره برداری می کندایام محرم ازروز اول تا دهم یعنی عاشورا بعد ازظهر ها مجلس روضه خوانی داشته باشند ودراین مجلس چایی هم به حاضرین بدهند واز روحانی هم هرروز ظهرپذیرایی کنند از زمانی که من یادم است این ملک درتصاحب عباسعلی (عباس بیک ) مهدی زاده بوده وایشان به عهد وفا می نمودند بعداز فوت ایشان این ملک به تصرف دامادایشان آقا یوسف آزاد درآمد وایشان مانند آقای مهدی زاده عمل می نمایند ولی ظهر ها دیگر ازروحانی پذیرایی نمی نمایند به چه دلیل من نمی دانم ولی تمام ده روز محرم بعدازظهرها مراسم برگزار وچایی هم می دهند یک موقوفه دیگر است شب یاروزجمعه رعیتی که یک روز تمام با آب وملک  وقف است قبلا دست آقای رجبعلی علی زاده بود وایشان در ایام محرم تا عاشورااز روحانی پذیرایی می نمودند وروز هشتم محرم به اهالی روستای بم – دهنو وآبخورگ درروستای بم  آبگوشت می دادند بعلت پیری وناتوانی در کشاورزی این آب وملک را آقای علی زاده به داماد خودشان آقای حسین شجاع نجفی تحویل دادند وایشان مالک این یک روز آب شدند وطبق گذشته روز هشتم محرم به اهالی روستای بم ودهنو مثلا چلو مرغ یا چلو گوشت می دهند وروز نهم محرم اهالی روستای بم ودهنو به آبخورگ میروند وبعد ازمراسمات عزاداری بیشتر این مراسمات در قبرستان انجام می شودبرمی گردند ونهار را می خورند روز نهم اهالی بم ودهنو درروستای دهنو غذامی خورند ازچندسال قبل دیگر به دلیل ازدیاد جمعیت از اهالی روستای آبخورگ پذیرایی نمی نمایند. ولی این موقوفه بطوری که من شنیدم برنامه های دیگری هم داشته که اگر زواری ازامام رضا دراین مسیر بی بضاعت باشد یا دزد زده باشد یا لباس وکفشی نداشته باشد مستاجر باید از حوض میان زیر آبخورگ که وارد محدوده این روستا شد زوار را تامین نماید تا از محدوده خارج شود ولی به دلیل اینکه دیگر زواری ازاین راه نمی آید این بند وقف نامه فعلا حذف شده درایام محرم مستاجر باید ازروحانی هم تا دهم محرم پذیرایی می نمود که این هم به دلایلی فعلا حذف شده . علم ها هم شب ششم یا هفتم با پارچه های مخصوص تزیین می شوند  دسته های عزاداری وقتی مثلا به آبخورگ می روند در ورودی آبخورگ می ایستند وعزاداران آبخورگ هم به ورودی روستا می آیند ودوتا هیئت عزادار روبروی هم قرارمی گیرند به فاصله مثلا ده متر وسلام می دهند یک نفر از هردسته عزادار جلو می ایستد واین مراسم راانجام می دهند بعد ازسلام که حدودا ده دقیقه طول می کشد به وسایل عزاداری یکدیگرمثل بیرق وعلم بوسه می زنند دستی به این وسایل می کشند وبعد دستشان را به سر وصورت می کشند  این به این معنی است که این وسایل متبرک هستند وبه این وسیله عزت واحترام وسایل عزاداری را هرچه بیشتر وباشکوهتر نگه می دارندوبعد ازاین مراسم بصورت صف دو طرفه با نوحه خوانی دسته عزادارمهمان به قبرستان می روند با پذیرایی ازمهمانان با نان روغنی (فتیر ) (قلیف ) که همه اینها با خمیرگندم – روغن مایع یا روغن کنجد وکمی شکر درست می شود وشیرینی جات خریدنی دیگر روی قبرها می گزارند وهرکس که پزیرایی می شود حتما فاتحه ای هم برای صاحب قبر می خواند ودراین روزهای گرامی وعزیز برای مردگان طلب آمرزش می نمایند. مراسمات روز دهم محرم عاشورا اهالی دهنو به بم می آیند نخل رابا شاخه های مورد یا(مورت ) وپارچه های سبز تزیین می کنند این کار بدست افراد وارد که همه ساله انجام دهند صورت می گیرد معمولا یکی دوتا خانم ویکی دوتا آقا دراین تزیین شرکت می کنند قبلا مرحوم میرعلی رجبی با محمدشاه نجفی وخانم ها مرحومه شهربانو رجبی همشیره میرعلی ووالده من کمترین بنام یخابه یوسفی پور این وظیفه را انجام می دادند بعد فوت شهربانو ویخابه وآقایان مرحوم میرعلی درحال حاضر محمدشاه واولاد میرعلی این کارا انجام می دهند ( مورد را از منطقه هنویه همه ساله آقای حسین حسین زاده می آوردند بعد ازفوت ایشان فرزندانشان اصغر حسین زاده بادیگر برادران این کارراانجام می دهند بعد از تزیین نخل – نخل را حرکت می دهند با چوبهایی که دراطراف می بندند راحت تر حرکت می کند اول خانم ها زیارت می کنند وحداقل ده دور اززیر نخل عبور می کنند وهر کس گرفتاری یا کسالتی دارد دراطراف نخل آرزوی سلامتی وبخشش گناهان را می نمایند وبا شعارهای مخصوص این عمل انجام می شود وبعد مردها این عمل را انجام می دهند نخل گذاشته می شود ومردان با یک دست کمر همدیگر را می گیرند وبه صورت دایره شروع به نوحه خوانی با مدیریت یک نوحه خوان می نمایند حدودا این عمل بیست دقیقه تا نیم ساعت طول می کشد وبعد ازاین مراسم یا شبیه خوانی یا نوحه خوانی می کنند درحدود ساعت ده ونیم با شعار وای حسین کشته شد نخل را به حرکت درمی آورند پایه های نخل را روی شانه می گزارند وهمیشه باید حداقل پانزده تا مرد زیر نخل باشند چونکه سنگین است به همین صورت نخل را به روستای دهنو می برند درمزاردهنو کمی استراحت می کنند وبعد زیر صحرای دهنو وبم به اطراف دوتا روستا نخل راروی شانه ها می برند اطراف روستا را دور می زنند (نرسیده به پشته سیاه زیر صحرای بم نخل را می گزارند وکمی ازطرف افرادی که نذر نموده اند پذیرایی می شوند آقای احمد نجفی (اطاخان ) همهساله دراین ایستگاه آب می دهند زمستان یا تابستان ) واین دورزدن دراطراف روستابدین منظوراست که برای محصولات وقنات خیر وبرکت می خواهند وخوش یمن می دانند واین اعتقادرا دارند که دو روستا رابرابرحوادث بیمه امام حسین می نمایند وکلیه اهالی زن ومرد دنبال نخل می آیند وشعارها گوناگون می دهن شعار اصلی همان وای حسین کشته شد وحسن وحسین گلدسته . یزید که آب وبسته – می باشد بعدازاینکه به روستای بم ومبدا که نخل را حرکت دادند رسیدند دوباره بصورت دایره که نخل وسط قراربگیرد شروع به نوحه خوانی وسینه زنی می نمایند که همان کمر گرفتن است وحدودا ده دقیه طول می کشد بعد موردهای نخل را جهت تبرک هرکدام یک شاخه در می آورند ومراسمات با پذیرایی ازکلیه عزاداران زن ومرد درمهدیه روستای بم به پایان می رسداین پذیرایی را بانی بودن یوسفعلی آزاد انجام می شود وکلیه اشخاصی که نذرو نیازی دارند کمک می کنند ومعمولا شب شام غریبا ن هم توسط اهالی انجام می شود درکوچه ها می گردند وبا شعار مخصوص شام غریبان راانجام می دهند

 

آداب ورسومات خواستگاری

معمولا درروستاها ازایام قدیم که زن ومرد دوشادوش یکدیگر کاروتلاش درامر کشاورزی ودامداری داشتند بیشتر دختر وپسر ها با خلق وخوی یکدیگر آشنا بودند ودربیرون ازخانه یکدیگر را شناسایی می نمودند وقتی که تمایل صددرصد طرفین به یکدیگر پیدا می نمودند بزرگترها را درجریان امر قرار می دادند البته تا بزرگتر ها مایل نمی بودند از اول رابطه شناسایی برقرار نمی شد بعد ازاین مرحله نوبت مادران دوطرف می رسید که یک سری صحبت های اولیه را داشته باشند مادر دختر خانم دراولین فرصت مثلا شب جمعه که همه اطراف همدیگر جمع هستند ورابطه ها تنگا تنگ می شود به پدرخانواده اعلام می نمود که بله پسر فلانی خواستگار دختر ما است ومادرش امروز سفارش نمود که اگر پسرشان را به غلامی قبول داریم مجلس خواستگاری را با وقت معیین ا علام نماییم پدر خانواده هم نظر خودش را اعلام می نمود یا می نمایداگر موافق بود یاباشد دروقت مشخص خوانواده پسر می آمدند ومی گفتند خیلی ممنون که پسرمان را به غلامی قبول نموده اید خانواده دختر هم اگر احترام خاصی برای خانواده پسر قایل بود اظهار می داشتند که البته پسر شما را به فرزندی قبول نموده ایم نه به غلامی ودوتا خانواده با خوشحالی ارتباط صمیمانه تری ازقبل برقرار می نمودند ودراولین فرصت نوبت دستمال رضا بود که خانواده پسر با یکی دوتا از اقوام نزدیک ببرند دستمال رضا هم چیز دیگری نبود مثلا یک روسری مرغوب با یک سری لبا س برای عروس خانم ازاین مرحله به بعد درگوشه وکنا راگر دراوایل ملاقاتها یک خنده ای نثار یکدیگر می نمودند حالا دیگر خنده به صحبت های عاشقانه درگوشه وکنار خلوت ها می رسید خانواده هایی که کمی تعصب مذهبی داشتند خیلی سخت گیری می نمودند که ملاقاتها از صحبت عادی تجاوز نکند ولی بعضی خانواده ها هم در گوشه وکناری مادران با مواظبت ترتیب ملاقاتهای آن چنانی را می دادند یا می دهند که دختر وپسر دل بدهند وقلوه بگیرند که خوب جذب یکدیگر شوند البته اعتقا داشتند که اگر زیاد سختگیری شود جدایی می افتد و شیطان خدای نکرده تفرقه ایجادمی  کند وحدف شیطان خود شیطان نبود شیطانهای اطراف بودند وهستند که برای خود شیطان هم شیطنت می نمودند یامی نمایند مثلا خاله ها وعمه ها که خودشان دختر وپسر داشتند وازقبل برای یکدیگر نقشه می کشدند ومواظب فرصتی بودند ویک دفعه می دیدند طعمه از دستشان گریخت شروع به شیطنت می نمودند که اگر بتوانند در مراحل اولیه آب را گل آلود کنند وماهی مقصودشان را بگیرند اگر هم به خیر وخوشی دختر وپسر این مراحل را طی می نمودند ومرفه خارج می شدند هفت خوان رستم راطی کرده بودند نوبت خرید نشانی و  نشانی بردن وعقد  می رسداینکه نوشتم می رسد ازاین مرحله با الان سندیت دارد اقوام خویشان ودیگر اهالی را خبر مینمایند می رسد به مرحله نشانی یعنی اینکه دیگر بطور علنی این دوتا دختر وپسر در نشانی یکدیگر هستند وهمه مردم اگر خبر ندارند با خبر شوند یعنی اینکه دیگر با موفقیت مراحل دیگر را طی کردند ودوست ودشمن سرجای خود بنشینند  ازاین مرحله الان هم مرسوم است ولی مراحل اولیه تمایلات الان فرق نموده چونکه دیگر با زندگی ماشینی درروستا ها هم تفاوتهایی ایجاد شده ومثل قدیم دختران کمک احوال پدر ومادردرکار زراعت ودامداری نیستند پشت میز دانشگاه  ودرمحضر استاد دنبال طرف مورد دلخواه می گردند آنهم با (اس ومس ) یا همان پیام کوتاه خودمان (فارسی را پاس بداریم ) رابطه ها برقرار می شود البته الان هم خانواده هایی هستند که چه برای دخترشان وچه برای پسرشان احترامی قایل نیستند وهمه حدفشان به مقصودرسیدن است یعنی اینکه آزادشان می گزارند تا رابطه های آنچنانی برقرار کنند وبعد هم خود خانواده که راضی به این رابطه بوده وبا هدف مشخص وبابرنامه مشخص برای یک خانواده از همه جا بی جبر برنامه ریزی می نموده یا اینکه می دانسته که اگر بطور عادی اقدام نماید جواب منفی است دردهان مردم می اندازند که بله دختر فلانی با پسرمان درفلان جا رابطه داشته اند یا صحبت های آنچنانی داشته اند تا خانواده دختر را در فشار روحی قرار بدهند ونتیجه دلخواه را بگیرند. گفتیم نوبت خرید نشانی است دروقت معین وتایین شده که قبلا به توافق خانواده ها رسیده دو خانواده با یکی دوتا معمولا خانم های اقوام نزدیک به خرید می روند ووسایل مورد نیاز دوطرف خریداری می شود وبعد ازاین مرحله که خیلی سخت است اگر ناملایماتی پیش نیاید نوبت بردن نشانی است  دوتا خانم یکی ازبستگان نزدیک مثلا خواهر داماد ویکی خواهر عروس یا اقوام نزدیک دیگر به درب منازل می روند وخانم خانه را خبر می نمایند که مثلا فلان خانواده ها گفتتن بعد ازظهر می خواهیم نشانی ببریم برای فلانی اگر مارا لایق دانستید به مجلس عروس خانم تشریف بیاورید وهمینطور از طرف داماد هم یک مرد به درب منزل رفته ومردها را خبر می نمایند دروقت تعیین شده جوانان به درب خانه دامادرفته هفت سینی که  درقدیم مسی بود ولی الان سینی ها هم سبک شدندهمه روحی ونیکلی هستند قبلا داخل هرکدام لباس عروس خانم که ازطرف دامادخریداری شده با یکی دوکیسه برنج قند وشیرینی - چایی وسایل شوینده – روغن – حنا ووسایل حنا بندون  بسته به بضاعت داماد دارد این وسایل با یک گوسفند زنده از جلو خانه داماداولین سینی سینی لباسها ی عروس خانم وبقیه به ردیف پشت سر یکدیگر آقا دامادجلو دار با یک نفر که قرآن و آینه وشمعدان را جلو داماد گرفته که آقا دامادخودش را در آیینه هر آن ببیند با رقص وپایکوبی وچوب بازی به در ب خانه عروس خانم رفته خانم ها در خانه عروس درب را برای تحویل وسایل باز نمی کنند واین هم مراسمی دارد یک نفر که وارد به شعار مخصوص باشد باید پشت درب بایستد ویک خانم هم که وارد باشد طرف خانم ها در قدیم مرحوم قدمعلی حسنپور که هم دلاک بود وهم مطرب ونمایشنامه نویس وشوبازی داشت ایشان این وظیفه پشت درب طرف مردان راداشت ودرب طرف زنان را حاج خانم حسین زاده که الان هم هنوز این وظیفه را انجام می دهند وشعار هم به این منوال بود که استاد قدم می گفت – یار یار آورده ام اشتر قطار آورده ام کلاه یار آورده ام کی ببریم جانانه را جانانه گلدسته را – از طرف خانمها جواب می دادند یا جواب می دهند – یار یار واپس برید اشتر قطار واپس برید مانمی دیم جانانه را جانانه گلدسته را به همین صورت نمام لباسها را می گویند بغیر از لباسها زیر دست آخر استاد قدم می گفت یا الان فرد واردی می گوید- یار یار آورده ام داماد یار آورده ام کی ببرم جانانه را جانانه گلدسته را این موقع که می گویند دامادرا آورده ایم از طرف زنان می گویند می دهیم جانانه جانانه گلدسته را تا ببرید جانانه را ودراین موقع که آقا داماد هم پشت درب منتظر است درب رابا فشار باز می کنند وآقا داماد را خانم ها به تنهایی تحویل می گیرند وعروس خانم که از روی تخت بلند شده ومنتظر آقا داماداست دراین موقع رسم بر این است آقاداماد بایدازپدر واگر دختر خانم پدرنداشت از برادربزرگتر اجازه بگیرد ودست دردست عروس خانم بگذارد  دراین موقع بیشتر پدر یا گفتم اگر پدرنداشت عروس خانم برادر بزرگتر وارد خانه عروس خانم می شوند بهمراه مادر عروس دست عروس خانم را دردست آقا داماد می گزارند وطلب ممینت ومبارکی نموده آرزوی خوشبختی مینمایند حتی مادر عروس خانم هم روی دامادش را با دخترش بوسه می زند وطلب خوسبختی برای زوجین می نمایددراین موقع آقاداماد باید عروس خانم را بغل کند ببوسد یک دور دور خودش عروس خانم رابچرخاند وکنارهم روی تخت بنشینند واقوام نزدیک مثل خواهران داماد وعروس ودیگر اقوام مبارکی به زوجین می گویند وبا رقص ورقاصی وسلام صلوات مجلس زنانه ادامه پیدا میکند البته درقدیم رسم براین بود که عروس خانم دریک فرصت مناسب وقتی آقادامادمشغول بوسه زدن وچرخاندن بودیک دستی به سر آقا دامادبرساند اگر آقاداماد فرصت این عمل را می داد می گفتند این آقا  دامادزن ذلیل شد وتا آخر عمر باید مطیع خانمش باشد واین خود بعضی مواقع حتی کدورتهایی هم پیش می آورد ولی با پیشرفت تمدن وبه میدان آمدن وسایل جانبی زندگی این مرحله به احترام آقا دامادحذف شده ولی بطورخواسته یا نا خواسته خودشما می دانید  آقا داماد ها مطیع می شوند وبقیه هم که سینی های دیگر را روی سر دارند وارد اطاقی دیگر می شوند  ووسایل را تحویل می دهند وهر کدام از جوانان که سینی داشته اند مثلا یک جوراب یا یک دستمال می گیرند ویکی دوتا سینی باز از خانه عروس خانم که همانا لباسیهای خریداداری شده از طرف عروس خانم است برای آقاداماد تحویل می گیرند وبه خانه داماد می آورند ومعمولا شبی که نشانی می برند یا همان بعد از ظهر عاقدخبر می کنند البته جلوتر درزمینه مهریه توافق می کنند که درمجلس ناراحتی پیش نیاید عقدتوسط عاقد بسته می شود بارضایت طرفین مثل همه جای مملکت بعضی خانواده ها درباره جهیزیه هم پیش ازعقد صحبت می کنند ولی من که این کاررا نکردم وضربه هم شدم با خوردن شیرینی وشیرینی دادن مجلس عقد تمام می شود البته برای عروس خانم هم نامه خوانده می شود امضاء می نمایند حاضرین وعروس  داماد هم نامه را امضاء مینمایند نامه به محضر برده ووارد دفتر خانه رسمی می شود   حنا بندون هم هست  خانواده عروس خانم تهیه شام اقوام نزدیک که نشانی آورده اند را می گیرد وبعد شام بیشتر جوانان ونوجوانان یک تشک نو با پشتی برای آقا داماد مهیا می کنند (الان صندلی یا مبل می گزارند) آقا دامادرا می نشانند دور بر آقاداماد ودختر خانم ها وزنان دور تخت عروس خانم جمع می شوند   ویکی از اقوام که به شعار های حنا بندون وارد است شروع به بستن حنا می نماید با شادباش وسلام صلوات ومبارکی شروع می شود وشخصی که حنا می بندد می گوید حنا حنا می بندیم به دست وپا می بندیم – حنای اصل کرمان است به دست وپا می بندیم .  وبقیه هم به همین صورت جواب می دهند. تا وقتی که کاملا دست وپای آقا داماد به حنا بسته شدوحاضرین هم هرکدام تمایل داشتند به میمنت مبارکی ناخنکی به حنا می مالند الخصوص جوانان وعقیده بر این است که بخت گشایی می شود وزودتر این جوانان طرف مقابل خودشان را پیدا می کنند در قدیم کیسه های مخصوص با پارچه مخصوص ومرغوب می دوختند روی آن را سوزن دوزی می کردند مخصوص دست وپا بعد ازحنا به دست وپا می بستند که عروس خانم وآقا داماد درشب ملاقات یکدیکر را حنا مالی نکنند چونکه رسم بر این بودکه این حناها تا صبح باید روی دست وپا بماند ودر این شب هم عروس ودامادبه دور از چشم بزرگتر ها ملاقاتی ولپ ولیسی باید داشته باشند وگر نه با زهم ممکن است این شیطان بی مروت کارخودش را انجام دهد وجدایی بیندازد ومعمولا ترتیب این ملاقاتها را پیره زنان کهنه کار با راهنمایی های مخصوص می دادند. درقدیم الایام بعد از حنا بندون معمولا روز بعد وعده مراسم عروسی بود چونکه اقوام وخویشان از راههای دور ونزدیک می آمدند مثل حالا که نبود که در هر خانه آغل وپیوالی یک پراید یا پرشیا گذاشته باشد (. این پیوال که نوشتم از دلم نیامد معنی نکنم درگذشته نه چندان دور بغل هر منزل نشیمندی آغل گوسفندان صاحب خانه بود جلو این آغل یک محل بی دیوار بود که اول در آن قسمت گوسفندان یکی دوساعت استراحت می نمودند مثلا ظهر یکی دوساعت استراحت می کردند وبعد از ظهر به چرا می رفتند در آغل که در ودیوار داشت نمی رفتند استرحتگاه موقت را پیوالگاه می گفتند جای استراحت گوسفندان که ازبیابان می رسیدند وخسته ودرمانده  ونای حرکت وبدجنسی نداشتند این محل استرحت را پیوالگاه بود ). بایدبا مقام شامخ والای چهارپا تشریف می آوردند ومشکل بود که اقوام دوباره پراکنده شوند ودوباره بیایند همان یک مرتبه هم که می آمدند کون کپل مبارکشان تا یک ماه تاول داشت از روی پالان آقا یاخانم خره تابرسد به اینکه باز دوباره تکرار شود به همین خاطر مراسما ت ردیف ودراولین فرصت انجام می شد مثل حالا نبود که دوتا سه سال باید رابطه داشته باشند ودر هر مرحله اگر توافق نبود بی خیال جدایی خالی ازلطف نیست ازکسالت خارج شویم ولطیفه ای درهمین رابطه بنویسیم یکی ازاقوام که پیرمرد هشتاد نود ساله ای بود بنام الاه یارخانمش فوت نمود بعد ازیکی دوسال اقوام زنی را برایش انتخاب نمودند که ازتنهایی دربیاید بعد توافق عروس خانم قرارشده بود که پیش کش یکی دوملیون طلایی خریداری کنند چونکه عروس خانم هنوز تقریبا جوان بودند وجود نازنینشان با طلا سازگار وآقادامادهم تقریبا از تمکن مالی برخوردار گفته بودند آقا الاه یار قراراولیه این است که پیش کش جهت عروس خانم یکی دوملیون طلا خریداری کنیم مگر بواسطه همین طلا ها راضی به زندگی بشود وگرنه جنابعالی که دیگر بله نه قدرت حمله ودفاع دارید ونه اینکه جوان هستید که عروس خانم تمایل آنچنانی به شما داشته باشد مگر اینکه به این صورت حاضر به ازدواج شود آقا الاه یار که گفتم از اقوام بنده بودند وحاضر جواب دراین مواقع وفرصت طلب از تمدن جدیده که آقا پسر ها ودختر خانمها یکی دوسال باهم زندگی می کنند وبعد اگر توافق شد ازدواج می نمایند گفته بودند ما یک عمر می خواهیم با هم زندگی کنیم عجله ای نیست فرصت زیاداست یکی سه چهارسالی باهم باشیم حتما خواهم خرید شاید بعداز یکی دوسال توافق نشد آنموقع شما ضمانت می کنید که این مالیه را عروس خانم نبرد وبه من مسترد نماید. ببینید این هم از ره آورد تمدن جدید. خلاصه نوبت به اذواج کلی میرسید نوبت آقا داماد هست دراین مرحله که از مهمانان پذیرایی نماید دراین موقع می گویند که دوست ودشمن سرجای خود بنشینید که قوچ جنگی خودش به میدان آمده هرچقدر ساکن روستا روستای همجواردهنو فک وفامیل اطراف بوسیله کارت مخصوص باخبر می شوند درگذشته یک نفر مخصوص می رفت خبر می نمود که درفلان روز تشریف بیاورید هم از طرف آقا داماد خبر می نمود وهم ازطرف عروس خانم وگرنه ممکن بود اقوام تشریف نیاورند به این بهانه که ازیک طرف مارا خبر کردند اگراز دوطرف خبر می نمودند حتما می آمدیم خلاصه ترتیب کاررا اقوام می دهند آنهم بستگی به وجهه خانواده ها دارد اقوام گرم باشند یا کمی سرد اگر سرد باشند وای بحال دامادهمه کارها را باید خودش روبراه کند اگر گرم باشند داماد وفک وفامیل درخانه نشسته همه کارها ردیف می شود خوش به حال خانواده ای که با اقوام وخویشان مهربان باشد ما که ازاین نعمت برخوردار نشدیم هرچقدر محبت نمودیم ماری شد وسر به گریبان خودمان گذاشت  آیا شما هم به همین ترتیب بوده یا خیر . خلاصه ازمرحله با بغل نویسی پرت می شوم خواهید بخشید شب دامادی وعروسی فرا می رسد مطرب خبر می کنند ازبعد ازظهر مطرب ها مستقر می شوند با سازو آواز مراسم شروع می شود بعد ازپذیرایی شام نوبت لباس پوشیدن آقا دامادمی رسد یکی ازاقوام با اجازه پدر دامادشروع به لباس پوشیدن آقاداماد می نماید با سلام وصلوات ورقص وپایکوبی تکه تیکه لباسها را نشان داده وبه تن آقاداماد مینماید بعد از این مراسم آقا دامادشادباش می گیرد حتما باید برقصد وهمه درحد توان شادباش می دهند بعد از این مراسم ورقص وپایکوبی آقا دامادرا به خانه عروس خانم می آورند وبا اجازه پدر ومادرها وخداحافظی و گریه البته گریه خوشحالی بطور رسمی کنار یکدیگر نشسته وبا حواس جمع با بوسه هایی داغ ازیکدیگر پذیرایی می کنند وبعد از مدتی که همه آرزوی خوشبختی برایشان نمودند وخداحافظی کردند ورفتند مرحله زفاف وهمان خانه بخت وآزمایش زندگی شروع می شود . فردای عروسی بعد از ظهر معمولا آقا دامادبا عروس خانم کنار یکدیگر نشسته وهمه افرادی که دعوت بوده اند البته با دست پر به دیدن زوجین می آیند البته باز هم به فراخور  تمکن مالی وقوم وخویش بودن کادو ها را تحویل می گیرند دراین مرحله معمولا جهیز نما هم دارند وشاهکار مادر عروس خانم وبذل بخشش خانواده هم به نمایش گذاشته می شود جهیزیه عروس خانم را زنان تماشا می کنند با آرزوی خوشبختی وصرف شیرینی خداحافظی نموده ومی روند .                     

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 5:58  توسط مختار نجفی  | 

درقسمت اول یاد آورشدم روستای بم ازتوابع عشق آباداست ولی یادم رفت بنویسم این روستا درشمال شهرستان طبس ودرشرق عشق آباد واقع شده به دلیل آب شیرین وزمین خوب کلیه محصولات ومیوه جات الخصوص آلو شیرین ازقدیم الایام دراین روستا کاشت می شده کلیه باغات به دلیل بی آبی وبه صرفه نبودن ازبین رفته اند درقدیم به دلیل خودکفا بودن روستا ها همه محصولات ومیوه جات کاشت وبه ثمر می رسیده ولی درحال حاضر روستا ها شده اند وارد کننده میوه جات وحبوبات وسایر محصولات کاشت عمده شده سیر وزعفران درگذشته کشاورزان از گاوآهن وبیل جهت کاشت استفاده می نمودند هروقت درهر نقطه از صحرای زراعی که تصمیم به کاشت محصولی می نمودند اقدام می نمودند ولی الان به خاطر اینکه وسایل گاو آهن موتوری شده وکشاورز خورده مالک نمی تواند مثلا تراکتوررا به دلیل کاشت زمینهای مسیر راهش ببرد گاو آهنی هم دیگر در روستاها یافت نمی شود که از هر گوشه زمین که بخواهد ببرد وکاشت نماید کاشتهای متنوع ازبین رفته اند یک کشاورز محصولاتی مثل عدس ونخود ولوبیا که درگذشته صادر می نموده بطور بسته بندی جهت استفاده وارد می کند دیگر روستاها خودکفا نیستند بیشتر به دلیل اینکه خورده مالک هستند به صرفه نیست کاشت این نوع محصولات جواب کارکردتراکتور وهزینه های کاشت داشت وبرداشت را نمی دهد. با وجود امکانات شهری ونرسیدن به روستاها کلیه روستا درحال متروکه شدن هستند دیگر روستا ها رونق وآن حال وهوای قدیم را ندارند حتی صفا وصمیمیت هم ماشینی شده درگذشته نچندان دور یادم است شبهای زمستان همه اقوام وخویشان شبها دورهم جمع می شدند بزرگتر ها قصه می گفتند ازقدیم الایام صحبت مینمو دند حالا اگرهم خدای نکرده شب نشینی صورت بگیرد هریکی گوشه ای نشسته با تلفن باهم بوسیله پیام (اس ومس )ارتباط برقرار می کنند. همه مثل اینکه ازیکدیگر نفرت دارند با دید منفی به یکدیگر نگاه می کنند خنده ها وخوشی ها ازبین رفته درگذشته مردم اگر مالیه داشتن یا نداشتند خوش بودند ولی الان بچه سه تا چهارساله برای آینده اش برنامه ریزی می نماید غصه داراست که آینده چطور می خواهم زندگی کنم مردم امید به زندگی ندارند صفا وصمیمیت ازبین رفته اگر قرض داری باشد حتی اقوام نزدیکش به عوض اینکه ناراحتی اش را مرتفع نمایند  می گویند کار خوبت می شود. درگذشته محل های مخصوصی بود که شبها الخصوص مردان جمع می شدند کشتی می گرفتند بازی های مخصوصی بود که جوانان ونوجوانان انجام می دادندحالا تفریح جوانان شده ........ که نه دنیایی دارند ونه آخرتی مسبب این مصیبت ها چه کسی است آیا کسی است که به اینهمه بدبختی این مردم جواب بدهد. وارد این مقولات نمی شوم چونکه از مقصد اصلی جدا خواهم شد می بخشید .

از نظر فرهنگی به دلایل مختلف مردم این روستا از دیگر نقاط منطقه ازفرهنگ بالا ووالایی برخوردار بودند وتقریبا هستند عوامل زیادی دست بدست یکدیگر داده اند منجمله  قدمت بالای روستا عبور امام هشتم امام رضا (ع) ازاین روستا ودیگر اینکه ازدلایل مهم منطقه و مردم ازآب وهوا وزمین مناسب برخوردار بودند  کشاورزی ودامداری مطلوبی هم داشتند به همین خاطر از موقعیت مالی خوبی داشتند دیگراینکه درمسیر کاروانها بوده وافرادمختلف اقوام گونان گون با فرهنگ های متفاوت  عبور می نمودند واین هم ازدیگر عوامل خوب زندگی کردن مردم بوده است . همه  این گونه عوامل دست به دست یک دیگرداده وروستایی نمونه وبا فرهنگ بوجود آورده ولی افسوس که مردم دیگر همبستگی گذشته را ندارند قدر وقیمت این قنات وکشاورزی را نمی دانند فقط بفکر بهره برداری وازدیاد ثروت دربانکها وگرفتن سود بیشترهستند . درگذشته با بودن کدخدا مثل لانه کندوی عسل که با وجود ملکه یک فرمانروا وجود دارد به همان صورت مردم پیروی می نمودند اگر طرحی دردست اجرا بود مثلا لایروبی همه به یک جهت که همان حرف کدخدا بود نگاه می نمودند اگر افرادی هم بودند که نافرمانی می نمودند چه با زبان خوش چه با زبان خودش رفتار مینمودند وخودیاری جمع آوری  وکار اجرا می شد حالا با تعبیر نا درست از آزادی که دیگر زمان قدیم نیست که کسی زور گویی کند با این گونه تعبیرات از خودیاری سرباز می زنند ومثلا من دهیار هیچگونه اهرمی ندارم که بتوانم با اینگونه افراد که همه خط ها را به نفع خودشان تعبیر می کنند اقدام نمایم با سلام وصلوات هم که نمی شود با اینگونه افراد رفتار نمود پس کارها همه بلا تکلیف می ماند مثلا جهت خودیاری جوبهای آب که بتونی شده افرادی که همین امسال هر کدام بیست ملیون تومان یا بیشتر زعفران فروخته اند ازخودیاری خودشان که جهت هرفنجان آب هزار تومان جمع آوری می نماییم خودداری میکنند. ازمشکلات عدیده روستا واینکه روستا سیرنزولی راطی می کند این است که سال پنجاه وشش که امیر حسنخان فوت نمود یک هفته آب روستا از او بود بدست ورثه افتاد وافرادی آگاهانه تیشه به ریشه روستا زدند آب وملک روستا را به غریب عربات فروختند دخل ومداخل ودرآمد روستا به بیرون می رود چونکه اکثر مالکین مقیم روستا نیستند یا دردهنو یا عشق آباد وجاهای دیگر مسکن دارند یکی ازدلایل عمده مشکل روستا همین ساکن نبودن مالکین است درآینده نزدیک دهیارروستا که من خودم باشم طرحی دردست اجرا دارم اگر شورای اسلامی مصوب نماید از افرادغیر ساکن سالانه عوارض ومالیات کسب شود جهت عمران وآبادانی روستا . این روستا انبار غله منطقه بوده ولی الان اگر یک ماه کیسه های آرد را دولت به مردم ندهد قحطی همه جارا دربر می گیرد این چه نوع سیاستی است که با این گونه اعمال همه روستاها شده اند مصرف کننده جواب این گونه اعمال را آیا کسی هست که بدهد.

ازنظر اجتماعی افراد ساکن همه خویشاوند وفامیل هستند با مهاجرت هایی که تاکنون صورت گرفته ترکیب اجتماعی روستا دگرگون شده با اینکه دولت وامهای خوبی جهت ساختمان سازی می دهد ولی استقبال نشد تعدادانگشت شماری تاکنون ازاین وامها استفاده نمودند من دهیار با پی گیریهای زیاد توانستم زمینهایی که بنیادمسکن چند سال قبل فروخته وهیچ کس درآن منطقه که از قبرستان به طرف دهنو می باشد مایل نبود خانه سازی نماید اول ساختمان دهیاری وبعد هم آقای ناصر اکبری در آن منطقه شروع به ساخت نمودند وانشالاه امید وارم بزودی آقای برمک ریاست محترم اداره برق منطقه ای عشق آباد دستورات لازم راجهت تیر ریزی بدهند وکلیه مسئولین آب وبرق – بخشداری محترم - اداره محترم بنیادمسکن  همکاری نمایند تا مشکلات مرتفع بشود وهرکس تصمیم به ساخت بنا دارد درآن منطقه بسازد ودرآینده نزدیک با دهنو که آنها هم به طرف بم در حال ساخت هستند دوتا روستا یکی شود وازنظر کلیه امکانات رفاهی – آموزشی – بهداشتی مشترک بتوان اسفاده نمود. که این خود هم برای اهالی دوروستا وهم برای دولت مطلوب خواهد بود. انشالاه امید وارم مسئولین عشق آباد وطبس وحتی استان یزد به این روستا بهتررسیدگی نمایند اول بودجه کافی جهت مرمت ولایروبی قنات که یکی از بهترین وقدیمی ترین قناتهای منطقه است . دوم کارشناسی منطقه جهت پتانسیل های موجود برای راه اندازی بازارکار وبرگشت جوانان روستا چونکه اگر کارودرآمدی باشد هیچکس راضی به غم غربت ومهاجرت نمی باشد وبعد تقسیم ناعادلانه بودجه های منطقه است که همه به منطقه های خاصی تعلق می گیرد به چه دلیل خدا می داند این بودجه ها درجاهایی خرج می شود که هیچگونه توجیه اقتصادی ندارد بودجه ها به منطقه هایی می رود که کوچ نشین هستند وهرگونه کارعمرانی که انجام می شود بعد ازیک سال به فراموشی سپرده می شود حتی دروپیکر اینگونه بناها بجا نمی ماند تا برسد به لوازم دیگر ومثل این روستا که درمنطقه ازهمه نظر حرف اول را می زند به فراموشی سپرده می شود تا به ویرانه ای تبدیل شود

ازنظر آداب ورسومات ازیک ماه به عید خانه تکانی وبهسازی خانه ها ومنازل شروع می شود زنان ودختران دراین گونه مواقع ازبقیه خانواده بیشتر عهده دارنظافت وزیبا سازی خانه ساخت شیرینی های متفاوت وپخت انواع نانهاهستند. بغیر از نانهای معمولی کلوچه که نانی نازک وکوچک است می پزند خمیر این نان از آرد وشیر وشکر با مقداری ادویه ازقبیل فلفل زنجفیل دارچین وآویشن تهیه میشود. یکی دیگر از نانهایی که درایام عید می پزند نان خشکی است این نان را با زعفران وزردچوبه مخلوط میکنند بطوری که رنگ نان زرداست وبعد پخت در تنور که هنوز داغ است می چینند تا خشک شود وبه مرورزمان استفاده می شود به همین دلیل به نان خشکی معروف است به غیر از شیرینی جاتی که زنان درخانه می پزند ازبازار هم شیرین جات متنوع با میوه خریداری میشودشب عید سفره هفت سین چیده می شود درسفره عیدی معمولا آجیل وانواع میوه جات خشک شده محلی وبازاری شیرینی جات محلی وبازاری مقداری نان کلوچه سبزه آیینه وقرآن گذاشته می شود  بعدازسال تحویل همه به دیدن یکدیگر میروند وسال خوب وخوشی برای یکدیگر آرزو می نمایند بزرگتر های فامیل عیدی به کوچکترها می دهند همیشه روز اول عید بزرگترها درخانه می مانند تا فرزندان نوه ها ونتیجه ها به دیدنشان بروند وروز دوم وسوم عید بزرگترها به دیدن کوچگترها می روند اگر کسی باشد درروستا که عزیزی را ازدست داده باشد اهالی پیش ازسال نو به جا خالی می روند وجا خالی می گویند بدین گونه که می گویند مثلا جای پدر یا مادر مرحومتان خالی ودلگیری می دهند وصاحبان مجلس هم با چایی وخرما یا جدیدا با کیک وکلوچه وآب میوه از مهمانان پذیرایی می کنند. ومردم باز هم سعی می کنند روز اول عید هم به دیدن اینگونه خانواده های عزادار بروند نوجوانان گردوبازی می کنند درقسمت آداب ورسومات توضیح خواهم داد . ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 1:8  توسط مختار نجفی  | 

بسمه تعالی

باسلام به حضور خوانندگان عزیز ازاینکه وقفه درنگارش ایجادشد خواهید بخشید پدرم بنام احمد نجفی درسن هشتاد سالگی دارفانی را وداع گفتند وبه دلیل تعلمات روحی وبرگذاری مراسمات درگذشت این بزرگوار نتوانستم کارنگارش را انجام دهم که امیدوارم درآینده انشاالاه جبران نمایم .روستای بم ازتوابع استان یزد شهرستان طبس گلشن وشهر عشق آباد می باشد. درگذشته نه چندان دور هفت تا هشت سال قبل جزو استان خراسان بودیم وبا تقسیمات جدید کشوری این نواحی طبس گلشن عشق آباد تا کال درونه همان رودخانه کال درونه مرز بین خراسان ویزد می باشد جزو استان یزد قرار گرفت دولت مردان با مخالفت  مردم روبرو شدند ولی تا کنون این مخالفتها بی فایده بوده وهمچنان جزو استان یزد هستیم   نام روستا زمان هجرت امام رضا (ع) (بن) آمده بعد اززمانی به (ون ) تغیر نام پیدا نموده دروفق نامه هایی که  دراداره اوقاف شهرستان طبس موجود می باشد شخص خیری بنام حاج مرادعلی بیک یک روزبه مدت دوازده ساعت آب ازقنات روستا وقف نموده حدودا دویست تا دویست وپنجاه سال پیش بوده دراین وقف نامه حاج مرادعلی بیک ونی ذکرشده درگذشته نه چندان دور حدودا چهل تاپنجاه سال پیش که من خردسال بودم تابلو شرکت تعاونی روستا بنام دهنو ون ذکرشده بود. دهنو روستای همجواراست با جمعیت حدودا سی پنج خانوار ویکصدو سی نفرجمعیت بدلیل اینکه صحرای زراعی دوروستا با همدیگر تداخل دارند ودوروستا همه با هم فامیل هستند نام دو روستاباهم گفته می شود (دهنوون ) یا (دهنو بم ) در زمان گذشته هم مردم درگویش روزانه این روستارا به (بم) یاد می نمودند درتمام مکاتبات (بم) نوشته شده بعداز پیروزی انقلاب اسلامی وشروع جنگ تحمیلی یک شهید والامقام این روستا تقدیم نمود بنام یوسفعلی مددی فرزند درویش محمد که این شخص ازاطراف بیرجند به این روستا مهاجرت نموده بود وفردی بسیار متدین وبزرگوار بود که حدودا چهل سال پیش فوت نمود . با سیاست گذاری مسئولین وقت  روستا بنام شهید بزرگوارمان یوسف آباد تغییر نام یافت .ولی تاکنون کماکان به همان نام بم شناخته می شودوبا وجود اینکه شهدا روی چشم ما جا دارند امیدوارم مسئولین شهرستان واستان باسیاست گذاری مطلوب نام اینگونه روستا ها که با مسما بوده وبا رگ وپیوند مردم عجین شده ازبین نرود وبه همان نامهای قدیم (ون ) یا(بم) نام گذاری کنند چونکه عوض نمودن نام این روستا ها مساوی با ازبین بردن فرهنگ وتما میت تعلقات خاطری که با این روستاها می باشد مثلا همین روستا که یاد آورشدم موقوفه دارد وشخص خیری یک روز آب روستارا وقف نموده بنام حاج مرادعلی بیک ونی بخاطر اینکه مسافران یا زوار امام رضا که درمسیر با دستبرد راه زنان یا بطور طبیعی ازنظر لباس کفش (پاپوش) آذوقه درتنگنا بوده اند یا اینکه پولی نداشته اند باید توسط فردی که این آب را اداره می نموده تامین مالی می شده اند تا از منطقه عبور نمایند وفرد گرسنه ای از مسافران یا زوار امام رضا (ع) درمنطقه  اذیت نشود ببینید فرهنگ بالا ووالای اهالی را وساکنین روستا را که ازچه تدینی برخورداربوده اند آب ملک شان راوقف می نموده اند تادرصدی ازدرآمد آن را خرج روضه خوانی نمایند بنازم به این فرهنگ واسلامی بودن مردم درآن زمان با وجود حکومتهای جبار وقت مردم چه موقوفاتی ( چه باغیات وصالحاتی )برای خودشان باقی گذاشته اند ولی ما چه کار می کنیم به دلایل مختلف که نمی توانم بنویسم  ازوفای به  عهد که  همین اجرای وقفنامه ها می  باشد عاجزهستیم  وما باید به این روستا ونام این روستا افتخار کنیم من از جایی نگران هستم که روستای همجوار به همان نام قبلی دهنو ون شناخته می شود در مکاتبات باید دهنو نوشته شود دهنوون نوشته می شود چند سالی دیگر تمام متعلقات روستا متعلق به روستایی دیگر می شود چرا باید چنین باشدچرا به اینگونه موارد مسئولین بی توجه هستند  دربالا یاد آور شدم که زمان هجرت امام رضا (ع) نام روستا (بن) آمده درکتاب جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا (ع) ازمدینه تامرو نوشته جلیل عرفان منش صفحه صدو دو چنین آمده کمی طولانی است ولی به نوشتن آن می ارزد .....راه کویر(ازیزدبه سوی خراسان)

راههایی که ازبیابان وکویر مابین فارس وخراسان به خراسان ونائین واصفهان وری وکرمان وسیستان منتهی می شد درمنابع جغرافیایی قدیم ذکرشده وماتنها به شرح مسیر راه یزد به خراسان که دربررسی مسیرعبور حضرت امام رضا (ع) موردتوجه است می پردازیم . بنا بر نقل جیهانی مسیر راه عبارت است :

1 – ازیزد تاانجیره یک منزل وبدان جا چشمه ای وحوضی ازآب باران

2 – ازانجیره تا خرانق : خرانق دهی است که درآن جا زراعت ودامداری کنند وحدود  دویست خانه درآن است

3 – ازخرانق تا تل سیاه وسفید یک منزل است وآن جا هیچ کس نباشد و دو حوض است ازآب باران

4 – ازتل سیاه وسفید تاساغند یک منزل است آن جا دهی است آبادان وچشمه آب که چهارصد مرد درآن سکنی دارند

5 – ازساغند تارباط پشت بادام یک منزل است آب آن جاازچاه است ودر آن جا کاروانسرا ومنزلی است

6 – ازرباط پشت بادام تا رباط محمد یک منزل است وآن جاسی مرد باشد وایشان راچشمه آب وکشت هست

 7 – ازرباط محمد تاریگ یک منزل است ودرآن جاکسی نیست چشمه آبی است ومقداردوفرسنگ ریگ است

8 – ازریگ تا مهلب یک منزل ودرآن جا کسی نیست چشمه آب وکوهی است

9 – ازمهلب تا رباط حوران یک منزل ورباط ازخشت پخته است وگچ کرده اند وسه چهارکس نگهبان آن

10 – ازرباط حوران تا چشمه رادخره یک منزل وبدان جاچشمه آب گرم است وهیچ کس نیست

11 – ازچشمه رادخره تا بشتادران یک مرحله وآن جا دهی است بزرگ بریک سوی آن طبس است ودرآن جاسیصد مرد وآب وکشت وعمارت وچهارپایان است

12 – ازبشتادران ( نویسنده بشتادران همین دلاکوک وپاشنه دران فعلی است ) تا بن یک منزل وآن جا دهی است آبادان که قزیب پانصد کس ساکن وعمارت وزراعت ومواشی دارد

این قسمت را نوشتم که باسند روستا را معرفی کرده باشم این روستا کم کم از (بن) به( ون) تعغیر نام پیدا نموده درقدیم درخت یا درختچه هایی درمنطقه می روئیده بنام ون که احتمالا به همین سبب به ون تبدیل شده وبه مرور زمان به دلایلی که برای من مشخص نیست به بم تعغیر نام پیدا نموده وگفتم بعد از پیروزی انقلاب این روستا بنام شهید والا مقاممان یوسفعلی مددی (یوسف آباد ) معرفی شد ولی تا کنون به همان نام (بم) بجز مکاتبات دولتی خوانده می شود. این روستا  بیست وچهار کیلومتر تا عشق آباد صدو سی کیلومتر تا طبس گلشن فاصله دارد. ازجاده اسفالته برخورداراست .  جمعیت روستا . پنجاه خانوارساکن وحدودا دویست نفرجمعیت دارد  خانواده های شجاع نجفی – نجفی – رجبی - حسین زاده مقدم – حسین زاده ثانی – مددی - یوسفی پور- کرمی – الاه یاری – علیزاده – حیدری – پاکبر – جهانی – تقی زاده – مهدی زاده – مرادی  - قرباندخت – میباشند. این روستا درحال حاضر به دلیل نداشتن دانش آموز فاقد مدرسه می باشد تنها دودانش آموز دارد یک دختر ویک پسر درمقطع دبستان که درروستای همجوار دهنو مشغول تحصیل میباشند  ازنظر میانگین سنی افراد میانسال ومسن درروستا ساکن میباشند کلیه جوانان روستا بعد از ازدواج به دلیل نبود کار به شهرها مهاجرت میکنند وجمعیت روستا سیر نزولی دارد اکثر خانوادها بازنشسته هستند که دوران کهولت را طی میکنند وبه دلیل اینکه آب وملک دارند بعد از پایان کار وبازنشستگی به روستا برمی گردند وموقعیت روستا هم برای بازنشسته ها تقریبا مناسب میباشد .  از امکانات برق – آب لوله کشی – تلفن – جاده اسفالته و گورستان مناسبی با کمترین هزینه ها جهت تدفین برخوردار میباشیم . اکثر خانمهای خانه داردوشادوش شوهران در کارکشاورزی فعال هستند یاد آور شدم که اکثر محصولات روستا سیر وزعفران میباشد محصول زعفران به دلیل حساس بودن درجمع آوری وصبر وبردباری خانمها در برداشت این محصول خیلی موثراست اکثر جوانان روستا بیکارهستند دراین میان دختر خانمها درادامه تحصیل از آقا پسرها موفق ترهستند. این روستا دارای یک قنات است که ازکوه سرچشمه می گیرد دارای حداقل نود حلقه چاه است درقسمت های بالایی عمق حفریه ها به هشتاد الی نود مترمی رسد دارای چند انشعاب است که همه فعال هستند ولی این روستا با این قنات که نیاکان ما به ودیعه گذاشتند هم ازطرف اهالی وهم ازطرف دولت مورد بی مهری قرار گرفته است وروز به روز رو به تنزل است این روستا دارای پتانسیل های مطلوبی است که همت کارشناسان عزیز ودلسوز را می طلبد تا روی آثارتاریخی وموقعیت های روستا ازنظر کشاورزی وبهینه نمودن آب قنات به روش نوین تحقیق نمایند چونکه کشاورزی روستا به طریق غرقابی است با بهترین آب وکمترین املاح وزمینهای مرغوب در گذشته دارای چند رشته قنات دیگر هم بوده که به دلایلی خشک شده ولی اکثر آثار آن مشخص است یک چشمه داردبنام چشمه جمالی ازایامی که در قسمت شرق روستا حفریه آبرسانی را حفرنمودند ومورد بهره برداری قرارگرفت آب این چشمه خشک شد وکلیه باغات که ازاین چشمه مشروب می شد خشک شدند. محصولات روستا درقدیم جو- گندم – عدس نخود – ذرت – ارزن – گاورس – پنبه – کنجد – آفتابگردان - صیفی جات – خربزه - هندوانه – خیار وسبزیجات  با باغات انار- انگور انجیر – آلو- زردآلوعمده محصولات بود ولی درحال حاضر به دلیل به صرفه نبودند کلیه زمینها به کشت زعفران وسیر اختصاص یافته باکمی محصولات باغی نه این روستا بلکه کلیه روستا ها درگذشته نچندان دور ازنظر کلیه مایحتاج زندگی خودکفا بودند حتی صادرات هم داشتند ولی درحال حاضر مایحتاج لبنی - گوشتی – تخم مرغ واکثر نیازهای زندگی را به دلیل زندگی مدرن وماشینی شدن وارد مینمایند که این یکی ازدلایل مهاجرت وخالی شدن روستا ها می باشد . آب لوله کشی روستا مدت پنج الی شش سال است باکمبود روبه رو است درتابستان روزانه بجز آب حفریه که پمپ میشودبه د اخل منبع حداقل شصت هزارلیتر آب  ازعشق آباد بوسیله تانکرحمل می شود. وامسال که سال 1388 می باشد حتی درهمین زمستان هم با کمبود آب روبرو هستیم روزانه یکی دو تانکر آب ازعشق آباد حمل می شود با همه کمبود ها که درروستاها احساس می شود اکثریت مردم اززندگی آرام ومطلوبی برخوردار هستندوبدوراززندگی شهری ولی نیمه روستایی وشهری زندگی می کنند.این روستا دارای  آثارباستانی است که حاکی ازقدمت زیادروستا دارد چندخانه است که جزو میراث فرهنگی شده ساخت این منازل به زمان قاجاریه باز می گردد با طاق بندی های جالب وبلند متاسفانه اکثر این آثار براثر بی توجهی خراب شدند ازقدیم دارای یک مسجد است که دربافت قدیمی روستا قرار گرفته واین مسجد هم جزو میراث فرهنگی قرار گرفته دراین مناطق هر خانه یا منزلی که جزو میراث فرهنگی قرار می گیرد بزودی مخروبه وازبین می رود چونکه نه صاحب این اماکن اجازه بازسازی دارد ونه اینکه میراث فرهنگی بودجه مناسبی جهت بازسازی ونگهداری این اماکن دارد. به همین دلیل خیلی ازاین خانه ها درحال خراب شدن هستند در زمان نه چنذان دورتا حدود سنه 1345 هجری شمسی یک آسیاب آبی خوبی درروستا کار می کرد به دلیل آمدن آسیاب دیزلی وبی توجهی این آسیاب بدست فراموشی سپرده وخراب شد تنوره این آسیاب جلو خانه خوداینجانب موجود است یک تنوره دیگر از اینگونه آسیاب های آبی دربافت قدیمی روستا هست کسی ازاین آسیاب بیادنمی دهد که کارکند چونکه حداقل ممکن است قدمت آن به هزارسال قبل برگردد چ اطراف این آسیاب احتمالا براثر سیل وآب رفت خاکبرداری شده واین تنوره به ارتفاع پنج الی شش متر اززمین برآمده است وبعد ازاین سیل اطراف خانه سازی شده که قلعه قدیمی روستا اطراف همین آسیاب واقع بوده ولی خانه ها همه مخروبه شده است حدود پنجاه تا صدسال قبل به گفته نیاکان ما دفینه هایی ازطلا ودیگر فلزات اززمینهای کشاورزی بیرون می آمده که حکایت از قدمت روستا دارد به گفته یک سری افرادی که کتابهای قدیمی دارند ممکن است خانه هایی هنوز موجود باشند زیر زمین دست نخورده که احتمالا براثر زلزله مدفون شده اند با لوازم زندگی چونکه یک منطقه است که زمینهای زراعی می باشد وسوراخهایی باز می شود که اگر بیست وچهار ساعت آب قنات برود داخل پر نمی شود به کجا می رود معلوم نیست در جنوب روستا زمینهای زراعی است که به زمینهای دروازه مشهور هستند وحتما دروازه شهریا روستا بوده که به این نام باقی مانده است قبرستانی درجنوب روستا پیداشده دارای قبرهای چند طبقه است این قبرستان خیلی وسیع است واحتمال دفینه هایی دراین مناطق می دهند. روستا باد وآب وهوا مساعدی جهت کشت گلخانه ای دامداری سنتی وصنعتی ودیگر مواردداردولی تا کنون کسی اقدام ننموده گورستان فعلی روستا به شرق روستا کشیده شده درمظهر قنات چندمقبره موجود بود که یکی باقی مانده یک قبر داخل این مقبره است به پیر معروف است مردم به این قبرخیلی اعتقاد دارند ومی گویند که احتمالا ازهمراهان امام رضا (ع) یا فرد صالحی دراین قبردفن است . اشخاصی چندین دفعه خواب دیده اند که سیدی یا کسی دراین منطقه دیده اند که گفته روی این مقبره را درست کنید که من مثلا از نوادگان امامان هستم ولی لوحی یا مدرکی دال بر صحت این مدعاها موجودنیست که اجازه مرمت یا بازسازی این قبر ومقبره داده شود بسی افرادی خواسته اند که این مقبره را باسازی کنند ولی ازطرف مسئولین شهرستان ممانعت شده ولی خیلی مردم ازقدیم به این قبراعتقاددارند ومی گویند خیلی حاجت روا شده من خودم نامه به پژوهش های استان قدس رضوی نوشته ام جواب داده اند درحال بررسی هستیم واگر شناسایی شد اطلاع خواهیم دادولی تاکنون که هشت ماه می گذرد خبری نشده این روستا دارای یک رباط آجری بود اوایل انقلاب مجوز تخریب از آیت الاه شیرازی درمشهد گرفته شد وبجای رباط مهدیه روستا بنا شد این روستا بخاطر اینکه درمسیر کاروانهایی که از یزد وشیراز به مشهد می رفته اند بوده ازرونق بسزایی برخورداربوده است درکتاب جغرافیای هجرت نوشته که مردم به کشاورزی ومواشی مشغول هستند : مواشی یعنی پرورش حیوانات مثل اسب واستر وشتر این شغل مطلوبی بوده وفروش این حیوانات به کاروانهایی که نیاز داشته اند درآمد خوبی برای اهالی داشته است . راه عبورکاروانها از طبس به ده محمدوامیر آباد بعد دلاکوک پاشنه دران خط زیر آبخورگ که دارای حوض آب هم می باشد وبعد روستای بم که دارای رباط وبارانداز بوده بعد ازاین منطقه راه قدیم کاشمر (ترشیز) محلوجو – گدار لاله سندو – گود ومسافر – منطقه مالدارها بنام طاهری ها که به دامداری مشغول هستند چندطایفه می باشند بعد ازگود ومسافر رباط زنگر (یا زنگیشاه )یا (زنگیچه) وبعد منطقه کاشمر که درهمین کتاب جغرافیای هجرت همه مسیرها یاد آوری شده  درکتب جغرافیا هجرت از (بن )نوشته تا زادویه یک منزل است که صددرصد زادویه همین  هنویه فعلی می باشد  چونکه یک راه هم از پا دامن کوه میرود به هنویه وبعد پوزه مسافر باز به همین راهی میرسد که از محلوجو وگدارلاله سندو می گذرد نوشته شده از زادویه تا رباط زنگر یک منزل است وهمین رباط آجری فعلی (زنگیچه یا زنگیشاه ) می باشد. درقسمت شرق روستا یک قسمت یا بلندی است از خاک خالص با یک نوع مخلوطی نه ریگ  ونه هم اینکه کلوخ است ما درگویش محلی به این نوع مواد (سه قوچ) می گوییم دخمه هایی بنام (لون) در جنوب وغرب این بلندی حفرشده دردوطرف که احتمالا جهت مسکونی استفاده می شده وفعلا جهت دامداری مورد استفاده است . افرادباسوادی دراین روستا ساکن بوده اند بنام آخوند ملایوسف (یا بقول محلی ها آخوند ملا یوسوف ) وفامیلی حسین زاده مقدم پدرمرحوم آقای حسین حسین زاده مقدم وآقای ابراهیم حسین زاده مقدم. که این آخوندملایوسف خدمت زیادی به اهالی این روستا نموده است چونکه اکثر افراد سالخورده که باقی مانده اند تقریبا با قرآن آشنا واکثر افرادی هم که فوت شده اند قرآن خوان بوده اند مثل آقاجلال شجاع نجفی - وحاج میرعلی رجبی امثالهم – آخوندبزرگ با فامیلی یوسفی پورکه درس قرآن می داده اند چونکه اکثر افراد مسن این روستا قرآن خوان بودند وازگذشته ازمکتب خانه های قرآنی زیاد تعریف می نمودند . مردان باسواد وجنگ آزموده ای بوده اند که جهت امنیت روستا ومنطقه دربرابر دزدان واشرار خیلی مفید بوده اند بنام ملا محمد شجاع نجفی یا(ملامحمد کلاه قندی ) که هنوز هم اولاد ونوه ونتیجه های این خانواده به همین کلاه قندی معروف هستند چونکه ملا محمد کلاهی برسر می گذاشته مانند کله قند به همین سبب به کلاه قندی معروف شده . روستا دارای یک قلعه است که تا چندی قبل دارای سکنه بود ولی به دلایل مدنیت قلعه خالی شد وجهت نگهداری احشام استفاده می شود. محدوده این روستا بطوری که درثبت اسناد موجود است از حوض زیر آبخورگ تنگل لون میر احمد یارودخانه تنگل میراحمد – تنگل بنگ – تنگل آب شررون – تنگل شغالدون – تنگل ملاقاسم – تنگل گز – تنگل تاریک – تنگل چوروق – تنگل داش – تنگل سنگ مس – تنگل پلنگ کوه – تنگل خط درخت وبقیه همین رشته کوه یا سیاه کوه شرق روستا تاسر گدارهنویه – لقمه علی بخش – پشته بارانداز – سرگدارلاله سندو- قله آقارضا – کال عبید به طرف خدری وچاه کم خله شه نوک – عبید – خدری – گدارگچل پشت خدری – تیغ عقابی – چکو-   گدارمدقلی – دنباله کلوت گل کن – نزدیک مادر چاه چاه کم – پشته سیاه کنار راه چاه کم به دهنوپشته مورک – وراه قدیم کاشمر به دلاکوک تا حوض زیر آبخورگ جزو محدوده بم می باشد           .                     

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 0:50  توسط مختار نجفی  | 

زمینهای زراعتی درجنوب روستا به زمینهای دروازه معروف است این قسمت روبروی راهی که ازده محمد ودلاکوک پاشنه دران می آمده می باشد ودروازه ورودی دراین قسمت بوده به همین منظور تا کنون نام دروازه روی این قسمت باقی مانده پشته سیاهی پایین تراز دروازه است پایین همین پشته قبلا آثاری از لبه های حوض آب که با ملات آهک درست شده بودموجود بود که الان براثر سیل ازبین رفته ولی محدوده آن مشخص است بعدازهمین آثار که احتمالا مرده شورخانه بوده قبرستانی است باقدمت زیاد وقبر های چندطبقه که نیاز به بررسی دارد قبلا نورهایی دراطراف دروازه شبها مشاهده می شده که شایع است احتمالا امام زاده ای دراین منطقه باشد چونکه من خودم یادم است کوچک بودم مرحوم مادرم خواب دیده بود که دراین منطقه قبری است وروی قبرهم سنگ لوح موجود است واین مرحومه حتی محدوده ای که خواب دیده بودند نشان می داد ولی کسی درقدیم اهمیتی نداد تیکه  سفالهایی دراطراف وزمینهای زراعی تاکنون دیده شده که نشان ازلوازم خانه یا کار بوده خلاصه گفته می شود براثر زلزله یا سیل کاملا روستا تخریب شده اشخاصی بوده اند که کتابهایی ( یا گنج نامه هایی خیلی قدیمی )داشته اند وخبر از گنج واحتمال اینکه درسطح سه تاچهارمتری زمین خانه هایی سالم با لوازم زندگی موجود باشد چونکه الان درزمینهای زراعتی موقع آبیاری نقب هایی باز می شود که اگر بیست وچهارساعت هم آب قنات برود پایین پر نمی شود این آبها کجا می رود معلوم نیست درپایین روستا یک پشته کوچک است بنام قلعه کهنه ویکی دو دخمه هنوز باقی مانده واحتمالا اطراف همین پشته دخمه هایی مسکونی موجود بوده پایینتر ازاین قلعه کهنه مرغزار است قبلا همیشه آب داشت واطراف آن هم نیزار بود ولی چند سالی است که براثر خشکسالی خشک شده اطراف این مرغزار الخصوص قسمت شرق آن همیشه ذنح های آب جاری بود مخصوصا کوچه مرغزار پایین روستا درقست شرق روستا دخمه هایی نقب شده به لون معروف هستند احتمالا درقدیم جهت مسکن استفاده می شده ولی درحال حاضر جهت نگهداری احشام است ولی فعلا خشک شده ازهمین مرغزار به طرف دهنو زمین هایی است بنام سنگستون چونکه یک بیرن زدگی ازسنگ وجوددارد زمینهای زراعی اطراف این قسمت به زمینهای سنگستون معروف است بالاترازسنگستون معروف است به سفرها یا زونگهای سفر ازوسط صحرای رعیتی زمینهای سفرها بصورت پلکانی وشیب دار شروع می شود به طرف دهنومثلا بین یک قطعه زمین زراعی با قسمت دیگر یازمین بالایی ممکن است یک متر اختلاف ارتفاع باشد  به این بلندی زونگ می گویند نام صحرای رعیتی بردم امیر حسنخانی بوده ساکن درشهرستان طبس در همه روستاهای آباد وروستاهایی که رونقی داشته اند املاک داشته است یا به زور ازمردم می گرفته یا هم اینکه می خریده است دراین روستا هم یک هفته یعنی هفت شبانه روز آب وملک داشت درست نصف روستا که حاکی بود از جوب آب که ازوسط روستا می گذرد قسمت جنوب کاملا درتصرف امیر حسنخان بود واین خان افرادی داشت که بعنوان ضابط یا مستاجر که این هفت روز آب را اجاره داشتند واین افراد باز خرکار ودهقان داشتند وکارهای کشاورزی را انجام می دادند واین قسمت به زمینهای سرکاری معروف بودو هست نصف دیگر روستا که مردم شریک بودندوخرده مالک بود بنام زمینهای رعیتی معروف می باشد این امیر حسنخان سال هزارو سیصد پنجاه وشش فوت نمود ازجایی که فرزندی نداشت این املاک  به برادر خانمش رسید واو هم همه را به مردم فروخت به قیت هر شش ساعت (یا نیمروز ) که معادل چهل فنجان آب است به بیست وشش تا سی هزارتومان وریشه خان دراین روستا به اینصورت کنده شد کاش می بود یا اینکه این زمینها را به افرادساکن درخود روستا می فروختند افرادی این زمینها را خریده اند که دراطراف ساکن هستند وفقط به فکر درآمد هستند وهیچ به فکر مرمت قنات یا اینکه آبادانی روستا نمی باشند در آمد را می برند ولی حتی یک شاهی هم جهت عمران وآبادانی روستا پرداخت نمی نمایند متاسفانه جمهوری اسلامی طوری مردم را عادت به گرفتن داده که حتی ریالی راهم پس نمی دهند اگر پای گرفتن باشد ببینید چکار می کنند ولی اگر صحبت دادن باشد با هزاران اگر واما وکارشکنی ریالی هم پس نمی دهند مردم درقدیم به این موضوع خیلی حساس بودند غریب غربات را درروستا جایی نبود تزشان یا اینکه طرز فکرشان این بود که شما که می خواهید دراین روستا آب وملکی داشته باشید حتما باید ساکن روستا شوید خیلی طرز فکر خوب وبجایی بوده وجهت عمران وآبادی روستا اهمیت داشته اگر هم کسی آب وملکی داشته ودرروستا مقیم نمی شده با ترفند هایی کاری می کرده اند که مجبور به سکنا یا فروش ملک به افراد محلی بشود ولی درحال حاضر حداقل نصف آب وملک روستا دست غریب غربات وافرادی که ساکن نمی باشند می باشد وخود روستا درحال ویران شدن است قسمت قسمت زمینهای زراعی دارای اسمهای خاصی است مثلا زمینهای آغالگاه  صیف الهی – شاهنی – خدامرگ – چیلو – گچییا – مدرضایی ها – (شاهنی دراین قسمت شاهینی دنبال کبوتری بوده که با فرود وسرعت زیاد با شاخه غوزه (بوته پنبه ) که خشک بوده برخورد کرده وبه این شاخه خشک کشیده شده این شاخه ازشکم فروشده وازپشت بیرون آمده به همین خاطر زمینهای شاهنی معروف است – زمینهای خدامرگ به سبب بلندی زمینها وفصل درو گندم وهوای گرم دروگر ها که عمدتا زنها بوده اند براثر اینکه هرچقدر درو می کرده اند به پایان نمی رسیده اند می گفته اند خدا مرگم بدهد یا اینکه خدا مرگش بدهد این زمینهارا که تمام نمی شود به همین خاطر معروف به خدامرگ می باشد – چیلو بلندی که تقریبا با ابعاد بدن یک انسان باشد چه اینکه کسی اورا بسازد یا اینکه براثر فرسایش بوجود بیاید چیل می گویند وبیشتر اگر بدست انسان وقسمت قسمت ساخته شود چونکه مشهور است کسی که زیادحرف می زند وعمل نمی کند می گویند چیل می کند یا اینکه همیشمه برنامه ریزی می کند ولی درپایان به سببی گیر می کند می گویند چیل کرد وبا یک لگد هم خراب کرد یا اینکه درمجلسی که افراد زیادباشند وشخصی با خودنمایی لاف بزند می گویند چیل میکند(معمولا به افرادی که زیاد لاف می زنندوخبری ازعمل نیست اطلاق می شود ) واین زمینها را هم افرادی  مترسک از گل وخاک یک همچنین بنایی می ساخته اند بخاطر هجوم خرگوشها وحیوانات دیگربه زمینهای چیلو معروف است زمینهای استلخ کهنه (یا استخر کهنه ) این زمینها دربالای روستا است افراد کهن سال می گفتند درقدیم بما می گفتند به سبب نا امنی واینکه شبها کسی جرئت آبیار نداشته دراین قسمت که بالای زمینهای زراعتی بوده استخر بزرگی بوده که شبها آب دراین استخر جمع وروزها به زمینهای زراعتی می برده اند آثار قنات وچاه آب دراطراف زیاد است ولی درحال حاضر یک قنات آبدهی دارد که آنهم براثر بی توجهی مردم ومسئولین درحال خشکیدن است احتمالا بگویید خشکسالی است چند درصدی بله ولی چونکه آب قنات ازکوه می آید واطراف هم تاکنون اجازه حفر چاه را به هیچ عنوان نداده ایم ویادم است ازقدیم می گفتند این قنات خشکسالی بهارسالی ندارد البته سالهایی که بارندگی زیاداست به نسبت آب قنات هم بیشتر می شود ولی به سبب بافت زمین وزمین شناسی هایی که شده وآبشناسهایی که درقدیم واخیرا ازاین منطقه دیدن کرده اند گفته اند این قنات نباید اینقدر کم آب باشد من خودم در این قنات کار کرده ام اگر سرمایه گزاری شود بازدهی مطلوبی دارد ولی افسوس که فقط با صحبت به روستاها رسیدگی می شود به روستاهایی که باید رسیدگی شود ولیاقت رسیدگی دارند توجهی نمی شود وبودجه ها درمناطقی خرج می شود که........سالی که نکوست ازبهارش پیداست روستا های آبادرا براثر بی توجهی ویران می کنند ومناطقی که حتی درصدی هم احتمال اینکه آباد شود نیست به ضرب بودجه می خواهند آباد نمایند وجلو مهاجرت را بگیرند باتزریق پول وامکانات چندسالی می توان  مردم را ساکن نمود خلاصه کار ودرآمد می خواهند دولت که همیشه نخواهد توانست به این گونه مناطق فقط بودجه بدهد.       

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 0:56  توسط مختار نجفی  |